شب زیبا

ساعت 00:12 نیمه شب.از پشت پنجره بیرونو نگاه میکنم و منتظرم همسفر

(همون رومانزای خودمون) از سر کار بیاد و واسه هم دست تکون بدیم و اون با

انگشتش 1،2،3 رو نشون بده و با هم زبون درازی کنیمنیشخند

1دقیقه چشمم به راه بود ولی از همسفر خبری نبود منم واسه اینکه هم

گردن و چشمم به راه خشک نشه هم ببینم آسمون امشب چه رنگیه سرمو

کامل چرخوندمو دور و بر و دور دورا رو نگاه کردم.یهو به روبروم به اون دورها

خیره شدم.خیره که نشدم خودش خیره ام کرد.تا حالا همچین منظره ای به

عمرم ندیده بودم.رشته کوه بینالود سراسر برف زیر نور ماه میدرخشید انگار از

زمین و آسمون جدا شده بود .هیچوقت تصور نمی کردم کوه برفی توو شب به

روشنیه روز باشه فکر میکردم مثل شبهای دیگه تاریک و سایه میشه ولی

اینطوری نبود.طوری به این منظره نگاه میکردم که شاید یه پدیدهء خارق العاده

است و ممکنه دیگه تکرار نشه. واسه منی که تا حالا توو شب مهتابی کوه

برفی رو اینقدر زیبا ندیده بودم واقعا خارق العاده بود.

 خدایا شکرت که اینقدر زیبایی ...

/ 14 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جواد

سلام الهام خوبی؟ رومانزا جان چطوره؟ وای چه منظره ی توپی دیدی[قلب] ای کاش یه عکسی هم میگرفتی تا ما با دیدن کوه بینالود به بزرگان خفته در نیشابور سلام برسونیم.. عطار.. خیام.. مشکاتیان.. کمال الملک.. از نعمت های خدا بیشترین استفاده رو ببر. همیشه شادمان و سلامت باشی///[گل]

یاسی

سلام الهام جون خوبی؟خوش میگذره ...تو هم رفتی به دیار همسرت و کنار هم خوش میگذرونید .....برف هم که دیدی و من الان حسابی بهت حسودیم شده[چشمک] چه منظره قشنگی...ولی من بارها و بارها منظره کوه برفی رو در شب دیدم.شبهایی که از کاشان که دانشجو بودم برمی گشتم.تو جاده....واقعا زیباست.... دیشب هم اومدم وبلاگت ولی نصفه نیمه باز شد و نشد پستی ببینم اصلا...امشب اما راحت و بی مشکل بود.... خوش و خرم باشید. و ایام به کامتون[گل][گل]

مجتبی

[گل][گل]

یاسی دیگه

وایییییی نکنه نیشابورین شما ؟ مشهدین ؟ زود برسون تا فضولین ته نگرفته خانومی میخوام ببینم میشه یه همشهری واسه خودم دست و پا کنم یا نه

فرشته بیکار

سلام دوست من این یه دعوت نامه است برای تو . با حضورت خوشحالم میکنی . ورود برای همه آزاد است و نیازی به کارت دعوت ندارد . پس هر کسی که این نوشته رو میخونه تشرفش رو بیاره . مرسی

فرشته بیکار

اصل مسابقه به اینه که کسی برنده نشه الهام جان !! ممنون که اومدی .

یاسی

آخ جون ! نگفتم ! خو منم الان جات خالی اجبارآ سبزوار زندگی میکنم! چه تفاهمی ! ببین نمیشد شما اجبارتونو یکم میاوردین اینورتر ! اونوقت ما هم مثه این تهرونیا هی با هم قرار مدار میذاشتیم چش ملتو در میاوردیم ! هان ؟؟؟؟ راستی اگه هنو عقدین ژس اونجا چیکا میکنی ؟؟ فضولیییییییییی

یاسی

همون تیکه اول فقط پاسخ داشت ؟؟؟؟؟؟ نمیگی با این وب درب و داغو من هی میام سر میزنم به امید یه جواب ! (اینجا چرا اینجوریه ؟! پرشین بلاگا همه به هم ریخته !‌)

سمیرا

سلااااااااااااااااااااااااااااااااام چطوری نانا؟؟؟؟؟؟؟ نمیای پیش کاکتوس کوچولو اونجارو منور کنی گوگولی..... بدو بیا دلمون تنگولید...... منتظرم........ تا بعد بای بای............