سوپ زدگی

یادمه همیشه توی کتابا ٣نوع سوختگی داشتیم که تقسیم میشد به : سوختگیه درجه

١، درجه ٢ و درجه ٣. که هرکدوم از این درجات ویژگیه خاص خودش رو داشت و روش

درمان خاص خودش

بعد از اتفاق شنبه دلم خواست ١درجه به این درجات اضافه کنم اونم سوختگی سوپ

داغ!

فکر کردن بهش آدمو یاد این طنزای تلخ میندازه.اول خنده ات میگیره ولی بعد که به عمق

فاجعه پی میبری خنده روو لبات خشک میشه.

این طنز تلخ رو من تجربه کردم.همین شنبه.منظورم همین دیروزه خودمونه

.ساعت١١صبح

اشتباه نکن سوپ از توی بشقابم نریخت روم(اگه اینطوری بود که نمیشد طنز

تلخ).تصورش هم نمیتونی بکنی.وقتی ١دختر ٢۵ ساله بلد نباشه در زودپز رو باز کنه چه

بلایی سر دستاش و ایضا صورتش میاد!

خیلی نگران نشید.فقط ١قطره سوپ داغ روو پیشونیم ریخت که اونم به لطف و لطافت

پوست نازنینم تاول زد.روی ٢تا دستام و همینطور بازوی دست چپم هم ریخت که فقط

خدا رحم کرد و تاول نزد.ولی سوخت!سوختا!سوخت...!و چند عدد سبزی که حتما قبلا

جعفری بودن و علاقه زیادی به گذران باقیه عمر بر کله مبارک من داشتن

شرح ماجرا بعد از ترکیدن در زودپز:

جیغ بنفش و سوختـــــم(بعد از جیغ گفتم سوختـم) و دویدم به طرف حمام دوش آب

سرد و لرزش بدنم از ترس و ایحانا آب سرد.نفسم هم خب عادیه که درست بالا نمیومد

تعجب نکنید که چرا بالای بازوم هم سوخت.چون تاپ تنم بود و هرجاییکه پوشیده نبود در

معرض نوازش بیش از حد گرم و صمیمانه سوپهای عزیز و احیانا لذیذ قرار گرفت

لازم به ذکر است برای شما دوست عزیز که علامت سوال بزرگی بالای سرت هست که

داری پیش خودت فکر میکنی الان که هوا سرد شده این بشر چرا تابستونی میگرده که

همچین بلایی سرش بید عارضم که: بنده که الان مصدوم (؟!) میباشم١٠مین قبل از

وقوع حادثه ١عدد سویی شرت برتن داشتم ولی به دلایلی(همون دلیل که هرکی چایی

میل میکنه و احساس گرما میکنه) درآوردمو نشستم به تمرین موسیقی و بعد هم باقیه

ماجرا

ببین چقدر عمق فاجعه زیاده که خودم هم خجالت میکشم تعریف کنم.آخه یکم فکر کن

٢۵سالمه. مجرد هم که نیستمآخ که به اون مقوله ربطش بدمو اینها ولی بلد نباشم 

درزودپز باز کنم... وا مصیبتاااااانیشخند

 

خب اینهمه حرف زدم که فقط اینو بگم : هرچه زودتر برای یادگیریه چگونگیه

بازکردن در زودپز اقدام کنید


آها تا یادم نرفته بگم که تا مدت مدیدی منو به صرف سوپ دعوت نکنید.حتی شما

دوست عزیز (البته مجید که همچینکاری نمیکنه و پاتوقش بستنی خوریهچشمک)

/ 3 نظر / 5 بازدید
جواد

سلام الهام خوبی؟ این بابا! خدا بد نده! حالا بهتر شده؟ البته تجربه زندگی های موفق نشون داده که تا رومانزا نیاد جای سوختگی رو ببوسه خوب نمیشه[چشمک] راستی رومانزا چطوره؟ سلام برسون بهش چند روز پیش که میرفتم مشهد وقتی از نیشابور رد شدم علاوه بر حس و حال خاصی که همیشه وقتی پام رو به خاک خراسان و دشت کلیدر و سرزمین خورشید میذارم میاد سراغم، علاوه بر همه ی اینا تو و رومانزا اومدین تو ذهنم و ساز شکسته ات.... یه دفعه تو ذهنم نوای سنتور مشکاتیان پیچید.. قطعه خزان... به هر حال امیدوارم سوختگی ها هرچه زودتر خوب بشه. البته یادآوری میکنم سوختگی هیچ ربطی به سن و سال نداره. همین دو-سه هفته پیش شوهر عمه ی گرامی بنده که خیر سرش مدیر یکی از بانکهای اروپایی هم هست چایی داغ ریخته رو پاش!!! موفق و پیروز باشی///[گل]

مجید خوشدست

سلام الهام حالت خوبه؟ اي دست و پا چلفتي. واقعا آبروي زنهاي متاهل را بردي تو. خب دختر خوب. من پسر عزب اوقلي هم ي دونم زودپز را بايدسوپاپش را باز كرد كه بخارش تموم بشه. بعد آب سرد بايد بريزي رو درش بعد با بسم الله باز كني. تو خجالت نميكشي اينها را بلد نيستي؟ حالا حتما بايد با تاپ غذا درست كني؟ واسه كي مي خواستي عشوه و ناز بيايي؟ اگه خونه شوهر بودي بازم يه چيزي. آخي اگه خونه شوهرت بودي كلي قروبونت مي رفت و تك تك جاهاي سوختگي را مي بوسيد [ساکت] البته فكر نكمي من چنين كاري را براي همسر آينده ام بكنما. من اگه زنم اين جور بشه همون زودپز را مي زنم تو سرش [شیطان] اين ورا اومدي بستني در خدمتتون باشيم[خنده]

یاسی

سلام الهام عزیز دست و صورت سوخته[نیشخند] خانمی حالا چه وقت این چلفتی بازی درآوردناست.تو حالا باید روز به روز بیشتر به خودت برسی و پوستت شادابتر و بهتر باشه.فعلا روزمانزا نبیندت تا خوب بشی.این مجید هم حرفا می زنه....ببین وقتی این ایده رو میده یعنی خودش برای زنش این کارا رو می کنه.آخر همه زن ذلیل هاست[نیشخند] ولی چطور یادت نبود که باید اول سوپاپشو باز میکردی تا بخارش بره و بعد درشو باز کنی....؟ تجربه تلخ و سوزناکی بود.امیدوارم دیگه تکرارش نکنی.[لبخند] بیشتر مراقب خودت باش[گل]