دل شکستن هنر نمیباشد.

وقتی که جوونتر بودم(کمتر از 10 سال پیش) وقتی چیزی از دستم میفتاد و میشکست

وامیستادم بالای خورده شکسته ها و زار زار گریه میکردم .نمی دونم چرا.شاید صدای

شکستگی آزارم میداد شاید حس دست و پا چلفتی بودن میکردم ولی خوب یادمه چند

سال پیش وقتی  1قندون رو داشتم میبردم توو آشپزخونه از دستم افتاد و سرش شکست.منم

وایسادمو درحالیکه تیکه های سر قندون رو نگاه میکردم اشک میریختم خیلی حس بدی

داشتم اون لحظه شاید حس میکردم بزرگترین اشتباه زندگیم اتفاق افتاده و هرچی

مامانم بیخیال بودو میگفت اشکالی نداره من حسم بدتر میشد.ازون به بعد بیشتر از

همیشه احتیاط میکردم تا چیزی رو نشکنم و تاحدودی موفق بودم.تا اینکه چند شب

پیش وقتی تنها بودمو در حال آواز خوندن ظرفهای 2روز مونده رو میشستم

1بشقاب پلوخوریه چینیه گل سرخیه جهاز مادر شوهری(دیگه ببین چقدر عتیقه اسنیشخند) از

دستم ســُر خورد و 1000تیکه شد.یعنی طوری شکست که فقط 10دقیقه داشتم تیکه

هاشو با جارو از زیر کابینت پاکسازی میکردم.اون لحظه که شکست فقط داشتم تصور

میکردم اگه الان رومانزا بودو این صحنه رو میدید چه برخوردی میکرد(آخه عاشق این

بشقابای گل سرخیشه که مامانش 1سال و خورده ای پیش بهش داده که اینجا

مجردیشو سر کنه) ولی خودم انگار نه انگار نه بغض کردم نه اشک ریختم حتی

خوشحال هم شدم .حس کردم چقدر خوب که عکس العملم مثل چند سال پیش نیست

و شاید به اون حسم غلبه کردم.ماجرا به اینجا ختم نشد و باز هم پریشب دسته گل به

آب دادم و باز هم وقتی داشتم ظرفهای 2شب مونده رو میشستم لیوان نارنجی رومانزا

که خودم 3سال پیش براش خریده بودم از دستم سـُر خورد و افتادو باقیه ماجرا

ولی خب اینبار تنها نبودم که به فتح قله ام افتخار کنم و رومانزا هم بودو کاملا برافروخته

گفت تو از قصد فقط ظرفای منو میشکنی.حیف که لیوان بنفش خودمو(که 3سال پیش

یکی از دوستام بهم هدیه داده بود) رو زودتر شسته بودم و کنار دستم نبود وگرنه

نشونش میدادم از عمد شکوندن چیه و اتفاقی شکستن چیشیطان

خلاصه اینارو نوشتم که آخرش بگم باز هم ظرفهای 2شب مونده توو آشپزخونه جمعشون

جَمعه ولی من دیگه بهشون محل نخواهم گذاشت تا خودشون شسته بشنچشمکاینطوری

دیگه نه اتفاقی و نه عمدی به ظروف عتیقه مان آسیب وارد نخواهد شداز خود راضیباشد که

رستگار شویمنیشخند

/ 8 نظر / 8 بازدید
یاسی

آمیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن [قهقهه][قهقهه][قهقهه] آقا یه چی بکم تو ام بخندی !! ( نخندیدی هم فدای سرم [دلشکسته] )این صفحه شکلکاش باز نمیشه ! یعنی باز میشه اما هیچی نشون نمیده مثه روح [نیشخند] منم خیره ! میرم توش نشونه رو میچرخنم رو هرکدوم بره مینویسه ( مثلآ نیشخند ! ) میزنم !!! اخه خدایی کامنت و نوشته بی شکلک عین آدم بی تنبان میمونه ! دورغ میگم ؟!!!!! [نیشخند]

مجید خوشدست

سلام الهام حالت خوبه؟ ببخش اگه دیر شد سر زدن به وبلاگت . حالم نامساعد بود . شرمنده. ممنونم یک پست برای همدردی با من و یگانه زدی. داغ عزیز خیلی تلخه . ایشالله هیچ وقت داغ نبینی. از دوستان خوبت هم ممنونم با ما همدردی کردند.

یاسی

سلام خانم گل ای ول خوشم اومد.می بینم که فقط خودم نیستم که دست بشکن دارم.امثال من زیادن[نیشخند] خیلی خوبه که دیگه اشک نریختی می دونی چرا اینطور نشد.چوئن خیالت راحت بود که از خونه مادرت نیست.دیگه مال رومانزاست دیگه...یعنی یه جورایی جزو وسایل خودت محسوب میشد[مغرور راستی یه سوال دارم.باشه خصوصی بپرسم[چشمک]

مجتبی

[گل][گل] الهام عزیز سلام عجب داستانیه واقعا حالا شکستن رو بیخیال بدن سالم رو بچسب انشالا که سلامت باشی حالا مشکل اصلی من بعد از این همه مدت گم کردن وسیله هامه باور نکردنی گم می کنم از مدارکم که همه المثنی شدن تا لباس و کتاب و فیلمامو از اینجوز چیزا

زهره

[متفکر] راستیااااااااااا شیوه خوبیه! موقع ظرف شستن چندتا از ظرفا رو عمدآ -یهویی- بزنیم بشکنیم بعدم بگیم چون میشکونیم و حیفه و اینا ظرف شستن به ما چه؟ [نیشخند][مغرور]