ادامه ماجراهای 9مرداد :دی

گاهی چقدر زمان زود میگذرهآخ11روز گذشته واقعا؟!!انگار همین دیروز بود

یادم رفت بگم واسه خرید حلقه که رفته بودیم مورچه سیاه(همون دوستم که

از بابل باهامون اومد تهران)(عجب اسمی روش گذاشتمنیشخند) هم همراهمون

بود.اولین بارش بود که واسه خرید همراه عروس و داماد میومد.کلی شیطنت

کردیم مخصوصا راجع به نوشتهء توی حلقه مون کلی سربه سرش

گذاشتیم.اون هم کلا دختر شیطون و بامزه ایه وکلا پایه اسنیشخند

بعد از خرید حلقه من دیگه نا نداشتم.فکر میکردم دیگه به هیچکدوم از

خریدامون نمی رسیم.ولی گفتم اول بریم کت و شلوار رومانزا رو بخریم.قرار بود

یکی از دوستای گلمون هم بهمون اضافه بشه واسه همین توی پارک منتظرش

 شدیم تا بیاد.نزدیک که شد زنگ زد به رومانزا که آدرس جاییکه منتظر بودیم رو

بگیره.رومانزا هم گفت من میام پیشت ماشینتو کنار ماشینم بتونی پارک

کنی.من و مورچه سیاه روی نیمکت کنار پیاده رو نشستیمو رومانزا رفت

اونطرف خیابون منتظر جیمبونیشخند

داشتم با دوستم صحبت میکردم متوجه شدم 1موتوری جلوی نیمکت پارک کرد

(ما تقریبا پشتمون به خیابون بود) و گفت سلام. توو دلم گفتم پسره پررو... تا

اومدم با اخم بهش چشم غره برم دیدم جیمبو کنار موتورش ایستاده و

خوشحال و خنداننیشخند گفتم توکه اینجایی رومانزا اومد اونطرف دنبالت .خلاصه

که کلی خندیدیم بهش مخصوصا به اون صندل ابریش خنده و پیش به سوی کت

شلواری

اونجا هم کلی شاد و خندان شدیم به خاطر شلواره فکر کنم5سایز بزرگتر

بود.جیمبو پشت شلوارو گرفته بود تا خیاط بیادو اندازه بگیره و تنگش کنه.هی

فروشندهه میگف آقا شما شلوارو نچسب جیمبو هم میگف آقا آبروریزی میشه

خندهخلاصه کلی شیطنت کردیمو قرار شد فردا ظهر بریم تحویل بگیریم تا سایز

شلوارو درست کنن.

من هم باز زرنگ بازی کردمو گفتم کفش رومانزا رو هم اگه وقت داریم بریم

دنبالش.ازونجاییکه رومانزا خسته شده بود میگف نمیخواد و ازین تعارفها ولی

جیمبو پایه بودو پیش به سوی خرید کفش.

حالا میگن خانوما مشکل پسندن.از اول تا آخر خریدا (چه خریدای خودم چه

خریدای خودش) کلی طول میکشید تا بخوایم 1وسیله بخریم. آخ

ازونجایی هم که خسته و گرسنه بودبعد از نیم ساعت پیله کرد به 1کفش که

به نظرم مدلش جلف بود و نذاشتم بخرهاز خود راضی و 1کفش خیلی شیکتر انتخاب

کردم که خودش هم کلی خوشش اومد.(ما اینیم دیگهعینک)

ساعت حدود 11بود و بعد از کلی مکافات تونستیم 1جا واسه شام پیدا کنیم که

 من چیزی هم نتونستم بخورم.فقط آب پرتقال خوردم. و شب  خونه مورچه

 سیاه موندیم.منکه انقدر خسته بودم رفتم خوابیدم ولی صدای مورچه رو

میشنیدم که تا 1ساعت داشت واسه همخونه اش خاطرات سفر مشهدشو

تعریف میکرداوه

/ 10 نظر / 7 بازدید
مالزی نشین (مانیا)

سلام. در جواب کامنتت: قالب رو اگه با گوگل کروم یا موزیلا ببینی، مشکلی نداره. مشکلش با اینترنت اکسپلورر های ورژن پایین هست

جواد

سلام الهام خوبی؟ کت و شلوار و کفش مبارک باشه. انشالله رونزا انقدر چاق شه و که اون کته تنگ شه واسش[نیشخند] شادمان باشی///[گل]

من و تو

سلام عزیزم[ماچ]حلقه ها و کت شلوار و کفش و کلآ هر چی خرید کردید مبارکتون باشه:دی [قلب]

جانان

اسم ما زنا بد در رفته !مردا هم مثل مان خرید کردنشون جون گیره!

یاسی

به به سلامتی....مبارکه این خریدهای قشنگ و پرخاطره اتون. مطمئن باش رومانزا بعد از ازدواج قطعا چاق خواهد شد[چشمک] خوش باشید همیشه.قرار عقدتون همون 7 شهریور شده؟

نوید

سلام . این بازار رفتن خانومها و خریدشون تاریخی هست تازه حلقه و اقلام عروسی هم که باشد واویلا[لبخند][گل]

آتشک

مبارکا باشه الی خانوم.

درود .. دوست گرامی ، شرمنده ام که اساسا مدت طولانی بود این طرفا نیومده بودم ... یعنی اومدم یکی دوباری اما به هر شکل فرصت نشد عرض ادب کنم و حالی بپرسیم . شما هم بیشتر مطالبت از چند ماه پیش به بعد حول محور شیرین "عروسی :" است راستش اون اوایل یکی دوتا مطلب رو خوندم و این یکی آخری رو ! پس صلاحیت اینکه اظهار نظر کنم ندارم ، صرفا قصدم احوال پرسی و عرض ادب بود . .. امیدوارم که بهترین ها در زندگی در انتظار شما گرامی باشه یه سئوال راستی "مورچه سیاه " اسم یک کاراکتر کارتونی بود درسته ؟ به هر روی ، براتون روزهای خوش و سعادت آرزومندم و از این به بعد یک کم معرفت بیشتری خرج کرده بیشتر خدمت میرسم ، راستش اسم بلاگ شما رو خیلی دوست دارم و اولین بار اسم بلاگتون باعث شد بیام این طرفا ! باشه خیلی پرگویی کردم و گزافه گویی موقتا بدرود .. سلامتی اولین آرزوی من برای همه و از جمله شما و خانواده ی گرامی است و بعد اون آرزوهایی که نوشتم بالاتر ... بدرود.

روزبه

درود .. دوست گرامی ، شرمنده ام که اساسا مدت طولانی بود این طرفا نیومده بودم ... یعنی اومدم یکی دوباری اما به هر شکل فرصت نشد عرض ادب کنم و حالی بپرسیم . شما هم بیشتر مطالبت از چند ماه پیش به بعد حول محور شیرین "عروسی :" است راستش اون اوایل یکی دوتا مطلب رو خوندم و این یکی آخری رو ! پس صلاحیت اینکه اظهار نظر کنم ندارم ، صرفا قصدم احوال پرسی و عرض ادب بود . .. امیدوارم که بهترین ها در زندگی در انتظار شما گرامی باشه یه سئوال راستی "مورچه سیاه " اسم یک کاراکتر کارتونی بود درسته ؟ به هر روی ، براتون روزهای خوش و سعادت آرزومندم و از این به بعد یک کم معرفت بیشتری خرج کرده بیشتر خدمت میرسم ، راستش اسم بلاگ شما رو خیلی دوست دارم و اولین بار اسم بلاگتون باعث شد بیام این طرفا ! باشه خیلی پرگویی کردم و گزافه گویی موقتا بدرود .. سلامتی اولین آرزوی من برای همه و از جمله شما و خانواده ی گرامی است و بعد اون آرزوهایی که نوشتم بالاتر ... بدرود.