شب اول اجرا

سه شنبه 17 آذر  که ساعت اجرا 7شب بود .اجرای اول بود و

 بیشتر تماشاگران با دعوتنامه وارد سالن شده بودن که شامل خونواده نوازنده

ها و هنرمندای شهر بودن

قرار بود از ساعت 10صبح برای سان چک تالار باشیم که من با کمال پررویی

نرفتم و گوشیمو از دسترس خارج کردم (حدود 2ساعت) چون ساعت 4

امتحان فاینال زبان داشتم و حضورم به معنای واقعیه کلمه جز خستگی چیزی

نبود.ساعت 12:30 بود که یکی از اعضای گروه تماس گرف که منتظرت هستیم و من باز با کمال خونسردی گفتم که قبل 5:30 نمی تونم بیام همین حین صدای غضب آلود لیدر محترم از دوردستها به گوش میرسیدfurious.gif : 60 par 42 pixels. و من

همچنان در خونسردیه کامل (البته در ظاهر) به سر می بردم تا اومد گوشی رو

جواب بده ارتباط قط شد من هم دیگه تماس نگرفتم و به کار خودم که حفظ

کردن لغات بود ادامه دادم و وسایلم رو جمع کردم  و ساعت 2 راه

افتادم (با کوله باری بس عظیم شامل سازم (3تار) و پایه نتم و 1فروند کوله

پشتی که محتویاتش شامل پتو مسافرتی بود . و 1عدد چتر که به هیچ عنوان توی کوله جا نمی شد و 1عدد الهام مجهز به انواع لباس گرم.freezinsmile2.gif : 23 par 34 pixels.) از بد

شانسی اونروز بارون میبارید umbrellasmilef.gif : 36 par 45 pixels.و به عبارتی قوز بالا قوز شده بود به هر حال

 من که نتونستم از چتر استفاده کنم چون دست خالی که بشه چتر رو نگه داشت نداشتمshopping.gif : 49 par 28 pixels.بعد از امتحان زبان که اصلا برام رضایت بخش نبود رفتم

سمت تالار و به سرعت برق و باد به دور از چشم لیدر محترم خودمو به پشت

صحنه رسوندم و چهره خسته و نالان دوستان بود که حسرت و افسوس

درش موج میزد و آه از نهادشان برآمده و به من خوشا به حالت می گفتند.

درست حدس زدید آن طفلکان بخت برگشته از ساعت 10صبح تا 4:30بعدارظهر

 گرسنه و تشنه اونجا بودن و تنها 1ساعت رفته بودن استراحت این از چهره

نزارشان موج میزد دلمان بسی برایشان سوزید البته من هم کمی از آنها

نداشتم .

مثل همیشه این اجرا هم با تاخیر ساعت 7:20 شروع شد پارت اول اجرای

موسیقی پاپ بود و بعد از یه استراحت 10 دقیقه ای در اجرای پارت دوم نوازنده

های ایرانی هم روی سن می رفتن که 2آهنگ زیبای باران ساخته استاد کیوان

ساکت (از آلبوم زندگی) و آهنگ دیر آشنا و معروف ای ایران ساخته استاد

 خالقی رو  اجرا کردیم به همراه بداهه نوازی و آواز که  چو ایران نباشد تن من

مباد کل سالن رو غرق شعف می کرد.بعد اجرا هم مورد لطف حاضران قرار

گرفته و گلباران شدیم

ادامه دارد ...

Free Image Hosting

/ 6 نظر / 5 بازدید
نوید

تو خوبی؟ منهم مشول دارم و دوستانی که پپرشین هستن یادم میره سر بزنم. ]ه میکنی خوبی تو؟[گل]

نوید

ای بابا مگه شکنجه میدادند که هیچی نخوردند طفلکی ها. واما تو چه را برنامه هات توهمه که اینطوری بد قول و هم زبان و هنر بشه . این که سخت میشه؟

بهناز

سلام عسیسم حسابی خشته نباشی..اینجوری بدونه استراحت که خدایی نکرده از ژا درمیاید[ناراحت]..باز خوبه دیر رفتی[دست] سر اون دو تن سیمان انقدر عصبانی شدم..تا چند روز همین جوری کم درد داشت[نگران]..خدا بخیر کنه زودتر این کارهای سنگین کارخونه تموم بشه[چشمک] مواظب خودت باش عسیسم[ماچ]

مجتبی

سلام الهام به به تبریک میگم پس بالاخره رفتین رو صحنه خیلی عالیه امیدوارم ه همین روند ادامه داشته باشه و پله های ترقی طی بشه اما زرنگی کردیااااا دیرتر از همه رفتی شاد باشی آرزوی موفقیت روز افزون دارم واست [لبخند]

مجتبی

[گل][گل]