باز هم خاطره سازی

هنوز باورم نمیشه ٢هفته پیش اومدیم پیشت به شهر قلمدانهای مرصع، شهر

فیروزه ، شهر خیام و عطار و کمال الملک و ... استاد پرویز مشکاتیان

شهری که قراره آشیانه ء عشقمون رو اونجا بسازیم.

همیشه نسبت به اونجا حس غربت داشتم چون توی ٢۵سال از عمرم هیچوقت

 حتی ١بار هم از کنارش  رد نشده بودم.

ولی اون ظهر جمعه وقتی اول شهر اومدی دنبالمون و من از ماشین بابا پیاده

شدمو سوار ماشینت شدم تا بعد از ٨ساعت راه و حدود ۵ساعت جاده کویرو

برهوت و کسل کننده کنارت باشم دیگه هیچ حس غربت نداشتم.وقتی با

هیجانو ناباوری نگام میکردی و میگفتی باورم نمیشه که اومدین پیشم ... وقتی

که خستگیه شب کار بودنتو پشت نگاهت پنهون می کردی و پراز انرژی همه

جای شهرو بهم معرفی میکردی تا برسیم به خونه ... وقتی فرهنگسرا رو با

اشتیاق بهم نشون میدادی و میگفتی اینجا جاییه که آینده خیلی باهاش کار

داری... هنوز باورم نمیشد که پیشتم...حتی الان هم که ٢هفته از برگشتنمون

گذشته بازم باورم نمیشه که ٢روز اونجا کنارت بودم و حسابی بهمون خوش

گذشت.گاهی فکر میکنم شاید خواب بوده ولی وقتی به عکسهایی که اون ٢

روز گرفتیم نگاه میکنم مطمئن میشم که خواب و رویا نبوده و واقعا اتفاق

 افتاده.همیشه روزهایی که کنار هم خاطره سازی میکنیم دوست دارم و هرگز

 فراموششون نمی کنم.

/ 8 نظر / 5 بازدید
قاصدک(دخترعموها)

سلام الهام جون[قلب]نشستم کل پستایی که از تونخوندمو خوندم..نمیدونی چه ذوقی برات میکنم..حس خوبی بهت دارم..خوشبخت باشی[گل]

تربـچــــــــــه و پیــــــازچه

این روزای خاطره ساز رو همه دارن حالا هرکی یه جوری ......... بهترینا روزاته خوب حفظشون کن .موفق باشی عزیزم من اخرشم نفهمیدم تو کجا رفته بودی[نیشخند]

پشمـــک

خیلی خوچ به حالت شده ها ! هی میری آقاتون اینا رو میبینی میای اینجا دل ِ مارو آب میکنی ! بی ادب !:دی خوبی الهامی؟ میگما غصه نخور من مرداد هم دوباره احتمالش زیاده که برم تهران !:دی

نوید

سلام . خیلی مناطق و عمارتهای دیدنی داریم در خیلی شهر ها که متاسفانه باید رو ش کار کنند و شرایط و امکاناتی باشه تا دیگران استفاده ’کننده اما انگار به این زودیها نشدنیه[لبخند]

من و تو

سلام عزیزم، چقد خوب که اینهمه کنار هم بهتون خوش گذشته،امیدوارم روزهایی آتی تون شیرین تر از قبل باشه :-*

مجتبی

[گل][گل] این خاطره هارو باید با عکس و نوشته روی کگاغذ و یا همین وبلاگ زنده نگه داشت که الهام جان شما اینکارو می کنی خاطره ی قشنگ بنظرم برای هر انسان امیدبخشه و می تونه پیوند 2 نفر رو هر روز بیشتر کنه مثل تو و رومانزا شاد باشی [گل]

نیکو

[گل]سلام الهام جان به به [لبخند]من عاشق نیشابورم هر چند نرفتم اما یه حس خیلی خوب دارم بهش[لبخند]عالیه این همه خاطر های خوب و این همه کنار هم بودن ها خوشبخت باشید همیشه

آقا فرشته بیکار

یادمه وقتی ابتدایی بودم رفتیم نیشابور . کلی خوش گذشت . کلی عکس انداختیم . ولی من پشت دوربین رو باز کردم و کل عکسامون سوخت . از اون به بعد دیگه حتی از کنار نیشابور هم رد نشدم . با اینکه اصلیتم خراسانیه ولی از نوروز 81 که مشهد بودم تا حالا اون طرفی نرفتم .