وقتی جو گیر میشوم :دی

آخه کیو تا حالا دیدین انقدر جوگیر باشه که اولین کیک عمرش رو بدون مناسبت و تنهایی

اونم از ساعت 12 شب تا 3:30 صبح بپزه؟؟! هان؟ اگه تا حالا ندیدین پس حالا دارین

میبینیننیشخند یعنی جو طوری سنگین بود و سفت و سخت گرفته بودم که الان که بهش

فکر میکنم خندم میگیره.همزن که نداشتم حوصله تست  میکسر غذا ساز رو هم

نداشتم پس من بودمو دستان نازنین و 1عدد همزن دستیه گوگوری مگورینیشخند

خب شرح ماجرا:

رومانزا ساعت 10:30 رفت شرکت چون شیفت شب بود.من هم تک و تنها نشستم

پشت سیستم و از این سایت به اون وبلاگ ازین وبلاگ به اون سایت برای خودم وقت

گذرونی میکردم تا خوابم بگیره و پایان کار روزمو بزنمو برم بخوابم. ولی خواب کجا بود؟

ازونجاییکه شبهایه تنهایی کوچکترین صدایی نمیذاره بخوابم واسه همین هیچوقت

ریسک نمیکنم وقتاییکه حس خوابیدن ندارم خاموشی بزنم.اینطوری بود که یهو حس

شیرینی پزی که هیچوقت در وجودم نبود به جوشش درومد و خودی نشون دادآخ و در

نهایت ختم شد به سرچ دستور پخت کیک و شروع کار از راس ساعت 12بامداد.حالا

بماند که چه ماجراها داشتمو واسه همزدن کلی جونم به لبم رسید و هر از گاهی

کلمات بیب دار به خودم نثار میکردم که آخه مگه نونت نبود ،آبت نبود؟ کیک پختنت چی

بود؟؟! به کسی نگین ولی یه قسمت به جای اینکه وانیل به مواد اضافه کنم خوشحال و

خندان بیکینگ پودر اضافه کردمخجالتخلاصه که تا 1:30 مشغول آماده کردن خمیر کیک بودم

تا 2:30 قالب کیک توو فر بود بعد هم که تا خنک بشه و از قالب درش بیارم شد حدود

3:30 صبحاوه

و نتیجه شد اینی که میبینیناز خود راضی

من اونقدری که شکل و ظاهر کیک ها رو دوست دارم خوردنشون رو دوست ندارمنیشخند

از نظر رومانزا طعمش خوب شده بود( اگه بد هم باشه نمیگه بده  عینک )

جو گیریه این مدلی هم عالمی داره هازبان

/ 7 نظر / 8 بازدید
مانلی

بابا هنرمننننننننننننننننند... من الان حداقل شش سال که مزدوجم رو میدونم اصلاً شیرینی نپختم! قبلش گاهی یه هنری از خودم نشون میدادم.ولی بعد دیگه فراموش شد![نیشخند] ولی به قیافش میخوره خوشمزه باشه. هوس کیک کرددددددم...ولی آخه من فر هم ندارم خب[ناراحت]

نسترن

سلام کیکی که پختین خیلی خوشمزه به نظر میرسه..وووووواااااای ی ی [هورا] منم قبلا اینجوری جو گیر شدم ...اما همینکه اهل خونه پسند کنن خستگی آدم در میره....نه...؟؟؟؟؟؟؟؟؟[دست]

yegane

سلام الهام جوونم . خوبی دوست جونی ؟؟؟ چه خبرا ؟؟ کن پیدا شدیاا عزیزم . چه جو ســــــــــــنگین بوده !!! واقعا !! نمیشه شیف شب تو هم با رومانزا بری شرکت ؟؟ اونجا کاری چیزی ؟؟ چایی ؟؟ ولی خوب اراده ای داشتی باریک . من یه کاری رو خیلی خوب و خوش و خرم شروع میکنم ولی تا تموم بشه دیگه صد تا فحش به خودم میدم . ولی قیافه ی کیک که عالی بود حتما مزه اش هم خوب بوده . ای مبارکاااااا ، عروسی داداشی . خواهر شوهر بازی که قصد نداری در بیاری ؟؟ البته یکم یه جاهایی لازم هستااااا خوبه حالا من داداش ندارم . عکس هم که طبق معمول قشنگ بود . الهام جون ایندفعه که رومانزا رفت شیفت شب شرکت قربونت تو این پیوند هاتو یکم تمیز کاری کنی .... بعضی وب ها کاملا تخته شده . تا بعد فــــــــــــــــعلا.

الهام کاشونی

سلاممممممممممممممممممممممممم الهام جونم خیلی دلم برات تنگ شده امیدوارم تک تک روزهای دوران متاهلی برات سرشارز از خاطرات خوب و بامزه باشه .

سلام دوست عزيز واقعا از كيكي كه درست كردي معلومه كه حسابي هنرمند هستيا - خوشحال ميشم به منم يه سر بزني

فرناز

سلاااااااااااااااااااااااام وای منم کیک معلومه کیکت خیلی خوشمزه هست راستی اگه دوست داشتی به من سر بزن منتظرتم