ادامه مراسم عقد

خلاصه که عاقد شروع کرد به شرایط ضمن عقد رو خوندن و ایضا خاروندن خودش

من که اصلا گوش نمیدادم چی میگه.فقط حواسم به این بود که اسم همه دوستانم رو توی ذهنم مرور کنم و براشون دعا کنم

وقتی همه اومدن عاقد شروع کرد به خوندن اون مطلب همیشه تکراری که با تکراری بودنش بازم تازگی داره

دوشیزه الهام(عشاق) بنده وکیلم شما را به عقد دائم آقای علی(رومانزا) با مهریه ١جلد کلام الله مجید وشاخه نبات(که ظاهرا همیشه توی مهریه ها خودشون اضافه میکنن ) ١جلد دیوان حافظ نفیس.٧شاخه گل لاله و ١دستگاه پیانو اگوستیک یاماها در اورم؟ بنده وکیلم؟

حالا بماند که اسم و فامیل رومانزا رو گاهی اشتباه میخوند مثلا ١بار علی رو خوند علی اکبرخنده منکه متوجه نشده بودم چون اصلا توجهم به حرفای عاقد نبود بعد از عقد مامانم برامون تعریف کرد

برادرزاده رومانزا هم که از اول تا اخر مثل فرفره دوره سفره و ما دوتا میچرخیدو شیطنت میکرد.هر چی مامان باباشو نگاه میکردیم که بیان بچشونو جمع کنن اصلا به روی خودشون نمیا وردن کلی حرصمون گرفته بود.همینکه موقع بله گفتنم شده بود جعبه دستمال کاغذی رو از روی میز انداخت و هی به من میگفت افتاد افتاد منم مونده بودم الان باید بله بگم یا جواب این بچه رو بدم آخر هم یه نگاه به مامان و باباش کردمو بهش گفتم باشه اشکال نداره حالا برو.ول کن نبود تا اینکه رومانزا فرستاده ش رفت

از قبل گفته بودم زیرلفظی نمی خوام و بله رو همون بار سوم میگم من در حال بله گفتن بودم که این عاقده شروع کرد که عروس خانوم زیر لفظی میخواد

منهیپنوتیزمبه حرفش توجه نکردمو گفتم با اجازه همه کسایی که دوسشون دارم بله

بعد از رومانزا بله رو گرفت و واس خودش شروع کرد به ورد خوندن نیشخند بار سوم که داشت وکالت میگرفت دست رومانزا رو گرفتم و  با هم تا آخر مراسم دعا میکردیم واسه خودمون و زندگیه جدیدمون و خوشبختی همه کسایی که دوسشون داریم. بعد عاقد از اتاق رفت بیرون و مجلس خصوصی شد و مراسم حلقه و عسل و هدیه گرفتن رو اجرا کردیم.باز هم من و بابام اشک ریختیم.خیلی سعی کردم خودمو کنترل کنم ولی بابام موقع روبوسی بغض کرده بود و هردومون نتونستیم خودمونو کنترل کنیم. هنوز هم اون قسمت از فیلم رو میبینم اشکم در میاد.

بعد از اینکه کلی عکس گرفتیم (که هیچکدومش به درد لای جرز دیوار هم نمی خوره نیشخند) رفتیم واسه امضای عقدنامه.بعد هم ناهار رفتیم اکبر جوجه که همه مهمون بابای من بودن.بعد هم با خونواده رومانزا خداحافظی کردیمو و اونها رفتن به برنامه های خودشون برسن چون میخواستن برن تهران خونه داداشش و بین راه هم میخواستن برن ساحل.

خیلی اتفاقا توی این چند ساعت رخ داد که باعث شد به این نتیجه برسیم که هر کاری (هرچند کوچیک) رو به کسی سپردیم و خودمون انجام ندادیم خراب از کار درومد.بازم جای شکرش باقیه که تقریبا همه کارارو خودمون کردیم.

 

الهام(عشاق):این مدت که نبودم حس نوشتن ادامه ماجرای عقد رو نداشتم ولی نمیشد ١پست رو نصفه نیمه رها کرد.

باز هم ممنونم بابت همه تبریکات و آرزوهای قشنگتون.از پست بعد دیگه از حال و هوای عقد و تاهل میام بیرون و زندگیه روزانه رو از سر میگیریمنیشخند

/ 8 نظر / 9 بازدید
تربـچــــــــــه و پیــــــازچه

[بغل]

MMS

سلام دوست قدیمی، ااااااااااااااااااااا چه باحال، خوشحالم که اوشولولو شده، براماهم دعا می کردین یه شوهر (زن) خوب گیرمون بیاد. براتون آرزوی سعادت و عاقبت به خیری دارم، امیدوارم که مهربونی و عشق تو زندگیتون همیشه جاویدان باشه، خوشحالم کله ی صبحی این موضوع رو فهمیدم. انشالله که 100 ساله دیگه همینجا سالگرد ازدواجتون رو جشن بگیرید و از شور و شیرینی زندگیتون برامون تعریف کنید، تا سر کیف بیایم. با آرزوی شیرینی هر چه بیشتر.

مجتبی

به به به سلامتی خیلی خیلی مبارکا باشه انشالا همین که همه چی بخیر و خوشی و شادی و خاطرانگیز تموم شد خدارا شکر اما حیف عکساتون خوب نشد ایشالا که شاد و خوشبخت باشی الهام جان [گل][گل] همیشه همین بوده الهام که می گن همیشه کارتو خودت انجام بده چون مسلمن اون دلسوزی که تو برای کار خودت داری کسی نداره این شد تجربه واسه روزای سخت و آسون آیندت [لبخند]

مجید خوشدست

سلام الهام حالت چطوره؟ من 18 روز به اینترنت دسترسی نداشته باشم سنگواره (فسیل) میشم. [نیشخند] شهر قلمدان های مرصع دیگه کجاست؟ منظورت قم هستش؟ [زبان] بابا معرفت. تو اون حال پر از استرس به فکر ما بودی. ببین همش باید به فکر من می بودی. من از همه بیشتر به دعا احتیاج داشتم. [خجالت] وای چقدر مکانیکی شد شرایط ضمن عقدت. ١دستگاه پیانو اگوستیک یاماها [زبان] ملت نزدن زیر خنده .؟ وای چقدر هم این دختره عجله داشته. دیوونه . زیرلفظی را میگرفتی و حواله می کردی برای من به عنوان شیرینی عروسیت [نیشخند] ببینم وسایل آرایشیت ضد آب بوده که تو انقدر گریه کردی. نکنه رنگهای صورتت قاطی پاتی شد. ؟ ما مردها چقدر ستمکار هستیم که دخترها را از باباها جدا می کنیم. ؟[شیطان] الهام اصلا من این پستت را دیدم سرد شدم نسبت به ازدواج. سخته این همه دنگ و فنگ. منم ورداشتم یک دختر از کرج پیدا کردم. خیلی آدم اکتیوی هستم. خدا می دونه چه سختی هایی داره این رفت و آمدها.[اوه]

جانان

سلام عروس!!!میبینم من نبودم توهم نبودی!!![قلب] مهریه ات خیلی جالبه!مبارکت باشه! میگم شما الان عقدین.خونه پدرتی؟اصلا یه شهرین با آفا دوماد الان؟ [ماچ]

بهناز

سلام سلام وایی من بردی به مراسم عقد خودمون...خیلی روزه قشنگیههههههههههههههه..ایشالله هممون خوشبخت بشیم[ماچ][چشمک]

مجید خوشدست

سلام الهام احساساتي كه نه ولي سميرا جزو انگشت شمار موردي بوده كه خودم انتخابش كردم. از شانسم يكم شرايطش سخت شده. مثل دانشگاه و كار و مكان. مگه اختلاف سني من و سميرا چقدره؟ همش 8 سال. ملت 20 سال با هم تفاوت سني دارند. ظاهرش هم خوبه. مادرم زياد مته به خشخاش ميزنه. دخترهاي حالا همشون لاغرند. اين بازم بتره. والله دوستان انقدر نكات منفي گفتند همچنين خانواده ام كه ديگه دارم سرد ميشم. م يخوام يك بار ديگه با سميرا حرف بزنم بلكه دلمو آروم كنه. راستي تو الان كجا زندگي م يكني؟ شهر رومنزا يا شهر خودتون؟ سختتون نيست؟ تو چطوردلت مياد به رومانزا غر بزني كپك؟ :دي واي مرسي كه به فكر من بودي. منم عوضش موقع بله گفتم به فكر تو خواهم بود.

جواد

سلام بر عروس خانم خوبی؟ دلتنگت شده بودیم اساسی. واسه منم دعا کردی سر سفره عقد یا اصلا یادت نیومد[چشمک] این زیر لفظی دیگه چه صیغه ایه؟!! من که اهل رشوه نیستم[نیشخند] خوش به حالت که چندین روز در شهر قلمدانهای مرصع بودی. و اینکه احتمالا در سالروز درگذشت استاد مشکاتیان هم قطعا اونجا بودی که خیلی رشک برانگیزه... دقت نظرت راجع به عکس هم جالب بود که همونجا جوابتو دادم و گفتم چطور سیم زرد رو بردم تو منفذ گوشی... به علی جان سلام گرم بنده رو ابلاغ کن شادمان و پیروز باشی///[گل]