رنگ رنگ

سلام سلامHello

به قول مانیا سوسک شه کسی که فکر کنه من نقاش آوردم واسه رنگ امیزیه

اتاقمnerdylaff.gif : 23 par 29 pixels.خب چی کار میکردم؟! از قدیم گفتن هر کسی را بهر کاری ساختن...

گاو نر و اینا

اندر احوالات الهام توی هفته گذشته و این هفته : از شنبه ٣بهمن کم کم

شروع کردم به جمع کردن وسایل اتاقم چون قصد داشتم فِـــنگ شویی کنم و

خیلی از وسایلو حذف کنم مجبور بودم زیاد وقت بذارم هرچیزیو که میخواستم

حذف کنم کلی نگاش میکردم و تجدید خاطره و این رمانتیک بازیاflirtyeyess3.gif : 25 par 45 pixels.(اخه من

هرچی توو اتاقم هست رو دوسشون دارم انگار به جونم بنده)

خلاصه ١،٢ و ٣شنبه کاری نکردم چون تایمم پُره .از ۴شنبه کار طاقت فرسا شروع شدsmileyknight3.gif : 105 par 77 pixels.

چشمتون روز بد نبینه فکر کنم اندازه ١خونه اساس*داشتم که هم توی راهرو

هم پذیرایی رو پُر کرده بود.مجبور شدیم موکت رو هم برداریم.داداشم مشغول

 بتونه کاری (به طور کاملا ناشیانه )بود من هم وسایل رو جابه جا میکردمو

مشغول کنده کاری رو دیوار شدمdigginsmile.gif : 118 par 44 pixels.

میدونم اصلا تعجب نمیکنین چون دیگه عادت کردین به کارای عجیب غریب من

با مـُغار مشغول کندهکاری شدم به اندازه یه ١آیینه کوچیک و چندتا سنگ توو دیوار کار بذارم.

موقع رنگ درست کردن کلی بدبختی کشیدم اخه اون رنگی که دلم میخواست

 در نمیومد یا توی سطل ١رنگ بود رو دیوار رنگش تغییر میکرد(محض اطلاع من

هنرستان رشته ام نقاشی بود) خلاصه کلی بدبختی کشیدیم واسه

 این رنگ .

به کسی توصیه نمیکنم حتی برای کسب تجربه این کارو بکنه چون خیلی کار

سخت و انرژی گیری هست. داداشم هم هی از زیر کار در میرفت و من هی

حرص میخوردم dontgosmiley.gif : 59 par 32 pixels.اخه میخواستم زودتر تموم بشه و از آوارگی در بیام.

 اونجاهایی که دستم میرسید خودم رنگ کردم و جاهایی هم میرفتم روی

صندلی .ولی ازونجا که ترس از ارتفاع دارمhangin.gif : 86 par 69 pixels. نمیتونستم برم روی

 نردبان واسه رنگ کردن قسمتایی که دستم بهش نمیرسید

هر چند ساعت از اتاق میومدم بیرون با قیافه ای خسته و رنجور هی هم غــُر

 میزدم که داداشم کمک نمیکنه۴شنبه گذشت ۵شنبه هم همین

بساط بود ولی خیلی لذت بخش بود وقتی تنها مینشستم و دیوارو رنگ

میکردمو آهنگ گوش میکردمو میخوندم ولی وقتی به این فکر میکردم که

اینطوری خیلی طول میکشه کلی غصه ام میشد. بابام دید که اینطوریه

زنگ زد به آقای نقاش(این آقای نقاش از آشناهامونه .یه طورایی نقاش خونوادگیمون

میشه) آقای نقاش هم ازونجا که توی آژانس هم کار میکنه گفت ٢ساعت دیگه

 میام اتاقو ببینم.

عصر اومد.تا برسه به اتاق من کلی بقیه درو دیوارا که قبلا خودش رنگ زده بودو معاینه کردsherlocksmile.gif : 52 par 40 pixels..اومدم تو اتاقم این شکلی شدspeechless.gif : 22 par 24 pixels.

اونقسمتایی که با اسپری رنگ کرده بودمو که دید گفت: میخواستی شعار

بنویسی؟laugh2.gif : 19 par 20 pixels. و طبق عادت همیشگی شروع کرد به گفتن اینکه این کار شما

نیست و ازین حرفا منم مثل ١دختر خوب و مودب هی ابراز ندامت میکردم. وقتی که بهش گفتم چه رنگایی میخوام یکم توو فکر فرو رفت ولی

تعجب نکرد(خب طبیعیه دیگه وقتی دید من چه بلاهایی روو دیوار پیاده کردم تعجب هم نداره دیگه )

از قبل همه رنگارو خریده بودم و قرار شد فردا صبح یعنی جمعه بیاد. فقط

واسه رنگ سقف سیلر کیلر بیاره(سقف اتاقم چوبه ) فقط گفت امشب ١دست

اونقسمتایی که اسپری زدی رنگ کن چون رنگ اسپری روغنیه و رنگی که ما

داریم میزنیم پلاستیکه و نمی پوشونه رنگ زیری رو.

من هم که دستم حسابی گرم شده بود ٢دست رنگ کردم

جمعه ساعت ٨صبح اومد من هم چون هنوز خوابم میومد بلند نشدم ولی

 همش داشتم به این فکر میکردم نکنه بره اونقسمت از دیوارو که کنده کاری کردم  پُر کنه

شنیدم مامانم به آقای نقاش گفت اول صبحانه بخور بعد کار کن خیالم راحت شد

ولی زهی خیال باطل باز صدای مامانمو شنیدم که داش به آقای نقاش میگفت

که :نههههه اونجارو پر نکن میخواد آینه بذاره و اینا آقای نقاش هم به شوخی

گفت پس ترکهای دیوارم دست نزنم شاید مدل باشه

خلاصه که بیدار شدمو آقای نقاش مشغول نقاشی من هم مشغول کوزت بازی.

(پرده اتاقمو شستم.بس طاقت فرسا بود عظیــــــم) بیرون آفتابی بود ولی یکم سرد بود وگرنه موکت و قالیچه رو هم شامپو فرش میزدم.

آقای نقاش کارش ساعت ۴بعداز ظهر تموم شد.منم خوشحالو خندان

(اتاقم تا به حال نقاش به خودش ندیده بود واسه همین کلی خط خطی و هنرنمایی رو دیوار بود.مثلا همین اواخر ١قسمت دیوار یادگاری نوشته بودم(مثل این غربتیا) ولی الان دلم نمیاد حتی سوزن به دیوار بزنم)

ادامه دارد

*اساس = اثاث

/ 10 نظر / 4 بازدید
من و تو

سلام الهام خانوم نقاش باشی.[قلب]خوبی؟؟؟ مبارک باشه رنگ اتاق، پس الان دیگه اتاقت حسابی تیریپس شده دیگه؟![نیشخند] چرا عکس نذاشتی؟!!!![نگران][نیشخند]

مجتبی

[گل][گل]

مجتبی

سلام می بینم که حسابی درگیریو وقتت از چند جهت پر شده الهام اما خوب امیدوارم یه اتاق خوشگل بشه و از این ترسناک و اینا بیاد بیرون بابا آدم می ترسه تازه اگه بخوای فیلمی چیزی ام ببینی بدتر تازه آدم نمی تونه آهنگ گوش کنه آخه ییهویی حس می کنی یکی پشت سرته[مغرور][نیشخند] منم رنگ آمیزی کردم آی سخته که نگو چندباری که رنگ کردم دیگه پشت دستمو داغ کردم که از این کارا نکنم [گل]

مجتبی

[شوخی][گل] شاد باشی الهام جان

تقلی خانم

سلام دوستم خاطراتت همیشه رنگی تر شه به روزم

ساز خدا

دوست خوبم با آهنگی ساخته خود به روزم............مرا بشنوید[گل]

سیروس مصطفی

سلاممممممممم خسته نباشین. ایمیلتونو چک میکنین یا نه؟؟

رضا

سلام وبلاگ خوبي داري ....................... آپم´´´´´´´´´´´,;****,´´´´ ´´´´´´´´´´´´,*¨¨,“¨¨*,´´´ ´´´´´´´´´´´,**¨¨¨@“;“;;-… ´´´´´´´´´-,¨**¨¨¨¨“)““-““““ ´´´´´´´´//,***¨¨¨¨* ´´´´´´´(,(**/*“¨““¨¨* ´´´´´´((,*/*;);*)¨¨¨¨* ´´´´´((,**)*/**/¨¨¨”¨* ´´´´,(,****.:)*¨¨¨¨¨¨* ´´´((,*****)¨¨¨¨¨¨¨* ´´,(,***/*)¨*¨¨¨¨,¨* ´´,***/*)¨*¨¨,¨*

سعید

خیلی ممنون من لینکت کردم وبلاگت تکه !!!!!!