واق واق :دی

وقتی بعد حدود ٢سال متوجه بشی  عروسکی که یه دوست بهت هدیه داده، وقتی

فشارش میدی واق واق میکنه! اونوقت چه حسی پیدا میکنی؟ یه کوچولو فکر کن ببین

واقعا چطوری میشی

من الان براتو میگم که چه شکلی شدم

شرح ماجرا:

اوایل خرداد ٨٧ بود.تهران بودیم (با رومانزا چشمک) ازونجایی که از دیماه سال قبلش همو

ندیده بودیم (حدود 5ماه آخ) میخواست به مناسبت تولدم (که فروردین بود) واسم

هدیه بخره و خرید. غروب با داوووود (جیمبوزبان) قرار داشتیم که بقیه روز رو با هم باشیم. بعد از اینکه جیمبو به ما پیوست( شایدم ما به اون پیوستیمنیشخند) و راجع به هدیه تولدم

که از کجا خریدیمو چند خریدیمو چه و چه و چه ... آخر به اینجا رسیدیم که حالا کجا

بریم؟ کجا نریم؟(این جمله واقعا واسمون خاطره است مخصوصا وقتاییکه میریم تهران و با

دوستامون قرار میذاریم) من فقط گفتم خیلی خسته ام (چون از صبح علی الطلوعنیشخند تا

همون ساعت که فکر کنم دیگه شب شده بود. توو خیابون بودیم و بازارگردی و اینا)

جیمبو هم گفت پس شام بخوریم تورو برسونیم .بعد هم توو یه خیابون ماشینو پارک کرد

و گفت من میرم این دورو بر رستوران یا فست فود پیدا کنم.2مین بعد که اومد رومانزا رو

صدا کرد و اونم پیاده شد من هم که توو این مدت فضولی کرده بودمو رفته بودم صندلیه راننده نشسته بودمعینک درو باز کردم.اومد کنار من ایستاد 1ساک مقوایی دستش بود

توشو نشونم داد گفت الهام این قشنگه؟؟ (یه عروسک هاپوو بود با لباس فارغ

التحصیلی )من هم فکر کردم واسه خواهر زاده یا دختر دایی یا فوقش دوست دخترش(که

نداشت) خریده. گفتم: وووووووی چه بامزههههه و کلی هیجان از خودم نشون دادم.

گفت این ماله توئه.  من:هیپنوتیزم واقههن؟! گف: تولدت مبارک. مونده بودم چی باید بگم کلی

سوپرایز شده بودم.انقدری که برام نحوه دادنش هیجان انگیز بود که هدیه 300و خورده ایه

رومانزا واسم بی اهمیت شده بودنیشخند خلاصه که از فرت هیجان فقط تونستم  به رومانزا

بگم که  از طرف من ببوسشنیشخند و کلی ازش تشکر کردم.

 

حالا امروز بعد از 1سال و خورده ای متوجه شدم وقتی این عروسک رو فشار بدی واق

واق هم میکنه. اینو هم از توو یه وبلاگی دیدم که شرح عروسکشو نوشته بود .اول فکر

کردم شاید ماله من فرق داشته باشه ولی وقتی امتحانش کردم دیدم که اینم واق واق

میکنهنیشخند خلاصه که از هیجان بیش از حد بخاطر خنگیه بیش از حدنیشخند مسیج دادم به

رومانزا

شرح مسیجهای ارسالی و دریافتی:

_ هیییییی بعد از 1سال و خورده ای تازه فهمیدم هاپویی که جیمبو بهم داد فشارش بدی واق واق میکنهنیشخند(البته شکلکهامون متحرکه)

_هیپنوتیزم یهنی هیچوقت فشارش نداده بودیتعجب

_ چرا، چلونده بودمش.ولی بوقشنیشخند1 جایی رفته بود که فشار نمی خوردنیشخند

_نیشخند تعجب کردم که چطو نچلوندیشنیشخندشیطان

 

(آخه من هر از چند گاهی به این مغازه های زیبای عروسک فروشی سر میزنم و نصف عروسکهای توو مغازه رو میچلونمنیشخند(هر چی هم که الان توو دلت بهم گفتی خودتییییزبان)نه اینکه خودم عروسک نداشته باشم.دارم به قول معروف خوبشم دارم.ولی حس تنوع و زیاده خواهی و ....و اینانیشخند دیگه قلقلکم میده و به بهونه خرید، حسابی خودم و کودک درونمو تخلیه میکنم.)

 

خلاصه نکته اخلاقی اینه که اگه بیش از حد هیجان دارین واسه هدیه یادتون نره که تا واق واق نکرد ول کنش نشیننیشخند

 

هاپو

 

بابا این عروسک رو دیده .میگه: این دانشگاه رفته؟ میگم:آره مدرکشم دستشهچشمک.

بابا: خب به سلامتینیشخند

/ 18 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

سلام الهام عزیزم..ازحضورت دروبلاگم واینکه با غم من نیزغمگین شدی و به نوعی باهام همزبون شدی و همدرد بینهایت ازت سپاسگذارم..آره اتفاقا هروقت غمگین بشم آبجیم رو هم میبینم که غمگینه و یا شاد باشم یه جوری نشون میده که اونم شاده..ومن دوست دارم اون همیشه شادباشه.. حق باتو هستش هیچ وقت فراموش نمیشه فاطمه.. همیشه وتاابد در ذهن ویاد وقلبهای تک تکمون نقش بسته.. واقعا هم با وجود دوستانی چون شما هیچ وقت احساس تنهایی نمیکنم..دوستانی که توی غم وشادیت شریک هستن.. مخصوصا دوستی مثل مجید.. عروس خانم یک مدت نبودی نگرانت شدم..بعد که فهمیدم رفتی مسافرت وخوش گذشته وجای ما خالی..انشالله همیشه به خوبی.. من عروسکایی که تکون میخورن رو دوست دارم..فقط صدابدنو عمرا که بخرم..البته اون چون هدیه بود پس مبارکت باشه..اتفاقا من هم یه وسیله ای داشتم بعد یک سال متوجه شدم یه چیزی داره من نمیدونستم..کلی خندم گرفت.. وبلاگ هم امانته ببینم تاکی میتونم نگهش دارم..سعی میکنم تااونجا که بتونم داشته باشمش.. بازهم ازت بی نهایت سپاسگذارم..

yegane

به صحرا شدم عــــــشق باریده بود و زمین تر شده چنانچه پای مرد به گلزار فرو شود پای من به عشق فرو می شد . سلام روز آخر هفته ی شما بخیر ....[ماچ] پست رو دارم میخونم .... منم یه دونه از این عروسکا دارم ولی واق واق نمیکنه ؟؟؟؟ اصلا صدا نمیده ؟؟؟؟[تعجب] من آپم ، منتظرتونم .

نازی

سلام الهام جان خوبی خانومی ؟ آقات خوفه ؟ چقدر خندیدم به این پستت .... خیلی باحالی .... اصلا بهت نمی یاد ... پاشم برم عروسکامو امتحان کنم شاید صدای خفته داشته باشه ... [نیشخند]

مجید خوشدست

سلام الهام حالت چطوره؟ من نمی فهمم چرا این دخترها هیچ وقت بزرگ نمیشن. بابا سن مادربزرگمو داری هوز عروسک بازی می کنی؟ خجالت بکش [نیشخند] من موندم پس چرا م یگن دخترها زودتر از پسرها بزرگ میشن. از مریم عزیز هم تشکر میکنم بابت لطفش در کامنت بالا

یاسی

الهام جان سلام چقدر این سکه بامزه است.ولی خیلی باحال بود که بعد از حدود دو سال از هدیه گرفتنت تازه فهمیدی صداش درمیاد.خیلی خندیدم.من هم مثل توام.تو مغازه ها عشقم اینه که با عروسکها ور برم.خب ما که نم یتونیم به اندازه عروسکهای مغازه ها عروسک داشته باشیم.تو هم کار خوبی می کنی می چلونیشون[نیشخند] شب خوش گلم[گل]

سمیرا

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااام چطولی نانا؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خوبی؟؟؟؟؟ قیافه ات موقعی که دیدی عروسکت واق واق میکنه واقعا دیدنی بوده...[نیشخند] بابا ایول سگتونم دانشگاه رفته؟؟؟ منم همینجورم اصلا از کنار مغازه های عروسک فروشی که میگذری انگار همهشون از پشت شیشه میگن بیا منو بخر ....ببین چه نازم.... هیچ اشکالی نداره ادم باید با کودک درونش دوست باشه....مگه نه؟؟ تا بعد نانازم... بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

مجید خوشدست

سلام الهام جدا تو تا حالا مشهد نرفتي. شوخي مي كني حتما. ببين ميام خونتونا. به من تعارف نزدن. :دي خب اگه تو زندان حمام نمي رفتيم شپش همه جونمون را مي گرفت. شرايط بهداشتي اصلا خوب نبود.