جای خالیه تو

 قبل از ظهر بود. در یخچال رو باز کردمو از جا میوه ای ١سیب سرخ درشت و

ابدار برداشتم و به عادت روزای آفتابی xspace_sunny.gif : 34 par 31 pixels.رفتم روی ایوان .ایستادم  و

مشغول سیب گاز زدن شدم.طوری گاز میزدم که از صداش هم لذت می

بردم.نفس عمیق می کشیدمو به دار و درختها و گلهای توی باغچه و ابرای تو

آسمون حتی به ساختمونای دور و برم نگاه می کردم که یهو وقتی که

خواستم دوباره به سیب سرخم گاز بزنم و بعد چشممو ببندمو با لذت بو

بکشمش چشمم افتاد به یه جای خالی توی نگاهمspeechless.gif : 22 par 24 pixels..چشممو چند بار باز و بسته

کردم .واقعا مثل اینکه دیگه اونجا نبود چند بار دیگه نگاه کردم نمی تونستم

جای خالیشو تحمل کنم.دوویدم سمت در اتاق درو باز کردمو سرمو بردم توو.

روو به مامان بابام گفتم اون درخت تبریزی که اون روبرو نزدیک خونه حسین آقا

بود کو؟!! بابام با یه لحن تاسف باری گفت مگه نمی دونی  چند روزه اونجا

مشغوله خونه سازین .درخت و قطع کردن.خیلی غصه خوردم هی اه می

کشیدم. طعم شیرین سیب سرخ برام تلخ شده بود .دوباره به جای خالیش اون

روبرو ولی یکم دور خیره شدم .حس کردم قصر آرزوهام آوار شده خیلی اون

درخت رو دوست داشتم شاید حدود ١٠ساله که دارم باهاش زندگی می کنم و

همیشه وقتی روی ایوان می ایستادم به این فکر می کردم که هر سال می

گذره و اون قدبلندتر میشه و من با افتخار بهش نگاه می کنم و بهش می گم

سلام درخت روزهای خوش زندگیه من.

خیلی اون درخت رو دوسش داشتم فکر می کردم حالا حالا ها با من و روزهام

می مونه(کاش مال من بود)

خیلی دوس داشتم وقتایی که گذر روزها رو توی صورتش دنبال می کردم

،وقتی تو پاییز کم کم برگاش زرد میشد و هرروز که میگذشت برگای زردشو به

دست مهربون باد میسپرد تا روزی که فقط تن تکیده و لاغرش می موند لخت و

عریون.

توی این چند سال خیلی بزرگ شده بود .دیگه واسه خودش مردی شده

بود.شاید اگه میذاشتن زندگی کنه و بزرگ بشه سرش به سقف اسمون می

خورد.

می ترسم یه روزی تصویرشو حتی دیگه توو ذهنم نداشته باشم کاش زودتر

عکسی ازش می گرفتم که واسه همیشه واسم می موند.حیف بعضی وقتا

خیلی زود دیر میشه.

 

/ 10 نظر / 6 بازدید
بهناز

سلام [ناراحت]..تو حیاط خونه مامان بزرگم کلی درخت بود همشون خاطرات بچگی من.گل بازی های من تو اون حیاط بود ولی خرابش کردن دل منم کلی واسه اون حیاط درختهای بلندش تنگ شده[ناراحت]..

اسب سفید رویاها

من بارها به این نتیجه رسیدم هر کاری را باید تو اولین فرصت انجام داد چون ممکن دیگ دومین فرصت به وجود نیاد

الهه

سلام الهام جونم امیدوارم خوب باشی و شاد. درختا خیلی خوبن چون سایه شونو حتی از اونی که داره ریششونو در میاره دریغ نمیکنن حالا ناراحت نباش گلم با هم یه درخت میکاریم که که شاخو برگش به آسمون برسه و هیچ کس نتونه درختمونو از بین ببره موافقی؟ [تایید]مرسی از پاسخی کخ واسم گذاشتی [گل]

الهام کاشونی

سلام الهام جان چطوری خانومی ؟ همیشه به چیزهایی که وجود داره و برامون سودمنده هیچ توجه نمی کنیم. کاش ما ادم ها یه کم دیدمون رو عوض می کردم گلم مواظب خودت باش . [قلب]

مجتبی

حرف های ما هنوز نا تمام تا نگاه می کنی وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی... ناگهان چقدر زود دیر می شود [گل][گل]

مجتبی

سلام الهام خوبی؟؟؟ می گه هر چی از دل بر آید بر دل نشیند این نوشتت از این دسته نوشته ها بود خوشم اومد عالی بود [گل]

امیر

سلام خوبی؟؟ جالب بود،خسته نباشین

ساز خدا

برای همین آمدی اینجا...............خوشحال می شم قلم رنجه کنید[گل]

ساز خدا

برای همین آمدی اینجا..............خوشحال می شوم قلم رنجه کنید[گل]