چند روزی که گذشت

5شنبه بدون برنامه قبلی رفتیم شمال.قرار بود 1هفته بعد بریم و من بمونم تا آخر ماه که عروسیه داداشمه و شاید هم بیشتر می موندم چون قراره خواهرم هم بیاد.ولی 5شنبه صبح که رومانزا از شرکت اومد و من خواب بودمنیشخند گفت تو که هنوز خوابی وسایلتو آماده نکردی؟ منم که خواب و بیدار فکر کردم توهم زده گفتم قرار نبود که بریم و از اون اصرار و از من تنبل انکار ولی به هر زحمتی بود بلند شدم تا رومانزا ماشینو آماده کنه منم آماده شدم.

تا شاهرود که حسابی گرم و آفتابی و کسل کننده بودچشمهمینکه وارد جاده توسکستان شدیم حال و هوام عوض شد.همه جا بوی طراوت و زندگی رو میشد حس کرد. کمی جلوتر  مه غلیظی رو پشت سر گذاشتیم.1ماشین عروس هم دیدیمنیشخنداین جاده بخاطر گردنه های خطرناکی که داره زیاد پر تردد نیست ولی میشه گفت یک جاده میانبر برای شاهرود و گرگان به حساب میاد.کمتر از 2ساعت میتونی از شاهرود به گرگان برسی یا برعکس. به نظر من زیبایی این جاده به خطرناک بودنش میارزه.هر باری که ازین مسیر میگذریم یه تصویر تازه از طبیعت رو میبینیم.واقعا زیباست.

گرگان هم هوا ابری، خنک و یه جورایی ملس و دوست داشتنی بود.صبح تا غروب بارندگی بود و همه جا بوی تازگی میداد.جمعه حسابی بارون بارید و طوری هوا خنک شده بود که فکر میکردی زمستون شده.سفرمون خیلی کوتاه بود طوری که بابام میگفت ما اصلا شما رو ندیدیمافسوس.شنبه به سختی دل کندم و برگشتیم نیشابور.

منظره ای از جاده مه آلود توسکستان.نمی دونم این عکس مربوط به چه فصلی هست ولی از هنر نماییهای رومانزاست زمانیکه تنها این مسیرو طی میکردنیشخند

/ 4 نظر / 11 بازدید
نگین

سلام دوست گلم . وبلاگه جالبی داری و خوشحالم . چون هر موقعه وبی رو میبینم که شادتر از وبلاگه من هست خوشحال می شوم. امیدوارم همیشه شاد باشی . به من و قفس تنهایی هام یه سر بزن

زهره

[لبخند]

مجید شر

سلام الهام حالت خوبه؟ جالبه تو مثل من م یمونی و سمیرا مثل شوهرت. آخه من تنبلم و حوصله ام نمیگیره برم سفر. ولی سمیرا همش دوست داره این ور و اون ور بریم. [نیشخند] راستی وقتش نشده لینک منو عوض کنی؟ دو تا وبلاگ قبلیم تریبون بود .

تربچه

وااااااااااااای چه مه زیبایی .............. خیلی قشنگه . دلم خواست[بغل]