روزهای پر از خاطره 2

مجید  شر عزیز  امیدوار بودم که این روزهای معطر به عطر بهار نارنج آزاد

بشی. خیلی خوشحالم که به آرزوم رسیدم و مثل قبل کنار ما خواهی بود.از

نظر همه ما دوستانت تو همیشه آزاد بودی. با تمام وجودم میگم

 آزادیت مبارکلبخند

****

یوپیک آپلود عکس

(سبد گل و زیرش هم جعبه ایه که هدیه ام توش بود)

ادامه ماجرای خواستگارینیشخند(مجید یاد بگیر که نوبتی هم باشه نوبت خودتهچشمک )

بعد ازینکه همه نشستن من هم شربت رو آماده کردم و مثل همیشه داداشمو صدا کردم

برای پذیرایی کردن و خودم هم مثل یک پرنسس کنار شاهزاده رویاهام نشستمنیشخند 

درست روبروی مامان ،بابای romanza نشسته بودم.هنوز همون حس هیجان رو داشتم و

 همش لبخند میزدم.اول که صحبت از آب و هوا و جاده و چند ساعت تو راه بودین و ازین

حرفا بود( لازم به ذکر میباشد که رومانزا از منطقه خراسان میباشد و منم که میدونید

شمالمعینک)بعد از نیم ساعت تصمیم گرفتن راجع به ما 2کفتر عاشقنیشخند صحبت کنن.هم

خونواده اونها هم خونواده من میگفتن که ما از رسمو رسومات چیز خاصی بلد نیستیم و

همه چی رو سپردن به خودمون 2تا .البته بیشتر من متکلم وحده بودم.گفتن هر چی

الهام بگه. من هم گفتم خب من چی باید بگم؟!سوال مامانش راهنماییم کرد که از مهریه

 و شیر بها و مراسمات و جشن و ... هر چی دوس داری بگو. منم جاتون خالی هی

حرف زدم هی حرف زدمو به romanza نگاه میکردمو میگفتم با هم به توافق رسیدیم قبلا.

واسه هر چی که میگفتم دلیل و منطق و احساس میاوردم و توضیح میدادم. بابا رومانزا

هم همش میگفت شما از ما عاقلترین و بافهم و شعورترین هر چی بگین ما قبول داریم.

خلاصه مهریه رو گفتم :1. دیوان حافظ    2. 7شاخه گل لاله    3. پیانو

و گفتم 7شهریور که تولد رومانزا ست عقد محضری داشته باشیم و چند ماه بعدش هم

1عروسی شمال. مامانش گفت پس بعد از عقد جشن بگیریمو فامیلای نزدیک هم

جشن عقد باشن .گفتم :نمیشه آخه ماه رمضونهنیشخند واسه جشن عروسی هم قبل

اینکه بگم فقط 1عروسی شمال نظرشون این بود که 1جشن کوچیک شمال و مراسم

اصلی شهر خودشون باشه که نه من و نه رومانزا موافق نبودیم (رومانزا محل زندگیش

جایی غیر از شهریه که خونوادش هستن) به هر حال هر چی ما 2تا (البته بیشتر من)

گفتیم ،خونوادش قبول کردن. و مبارک باد و آرزوی خوشبختی گفتن و به همین راحتی

به همین خوشمزگی آشناییه 7ساله و عشق 2ساله ما تا چند ماه دیگه قراره رسمی و

کتبی ثبت بشه.

میوه ، چایی و شیرنی(که خودشون اورده بودن) هم جزو پذیرایی بود که باز هم داداشم

 زحمتشو کشید(البته خودم همه چی رو آماده میکردم هازبان)

ادامه دارد (توی پست بعدی سعی می کنم تمومش کنممژه)

راهنمایی لطفا : 7شهریور میشه 18 رمضان و شب قدر ، کسی میدونه توی

این روز محضر ها عقد می کنن یا نه؟متفکر

/ 17 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مجتبی

آها راستی الهام جان عجب دسته گلی تازه هدیه هم نگفتی چی بود؟؟؟؟ [مغرور]

نیکو

سلام الهام عزیز[لبخند],وای انقدر کیف کردم این چند تا پست آخری رو خوندم مخصوصا با این دسته گل ها که روحم تازه شد مبارک باشه ایشالله ایشالله دست راستت روی سر من و امثال من باشه تا عشقمون به ثمر بشینه[چشمک] والله از محضر هم نمیدونم دقیقا شاد باشی و همیشه خوش خبر[گل]

مهندس خاکی

سلام الهام حالت خوبه؟ مرسي از اينكه اين مدت چراغ وبلاگم را با كامنتهات روشن نگاه داشتي و با دعاهات موجبات آزادي دوستتو فراهم كردي. براي اولين كامنتم اجازه بده جواب كامنتهاي خودت را تو آخرين پست قبل رفتنم به حبس بدم بعد درباره محبت هاي ديگرت و پست اخيرت كامنت ميدم. آخي. حيف اين چشمها نيست اشك بريزه. شرمنده اين مدت ناراحتت كردم. ايشالله از اين به بعد جبران كنم. مرسي دوست خوبم. از آرزوهاي خوبت براي خواهرم هم ممنونم. مرسي كه تولدشو تبريك گفتي. اين روزهاي بهاري البته از عطر بهارنارنج تو زندان خبري نبود ولي بوي بهار را حس مي كردم. عطر محبت هاي دوستانم را كه منو محكم سرپا نگاه مي داشت. آره اين تخت ما زياد عمر نكرد. ولي خفن چسبيده بودم به تختم ها. كسي جرات نداشت دست بهش بزنه. منم دلم براي دوستانم بخصوص تو تنگ شده بود. هميشه بياد تك تكتون بودم. كنار تو و دوستانم حس آرامش دارم. مثل الانم كه خيلي آرومم. مرخصي كه اگه عفو نمي خوردم 17 خرداد ماه بهم ميدادن. خب اين خبرهاي تازه چيه الهام. نكنه خبريه؟ ايشالله هميشه به شادي.آره انگاری خبریه. بعدا مفصل برات کامنت میدم.

aida

من غريبه ي ديروز ...آشناي امروز ...و فراموش شده ي فردايم ...پس در آشنايي ه امروز مينويسم ...تا در فرداي تلخ جدايي بياد آوري مرا... آپم[گل] راستی ان شالله خوشبخت شی[ماچ]

بانی

الان داشتم کامنت های دوستات رو میخوندم خواستم به "من و تو " ی عزیز بگم دختر ِ خوب اینجور موقع ها نمیگن "دوتا شدنتون مبارک " میگن "یکی شدنتون مبارک " خانوم گل !:دی الی جون من توی خونه مسنجر ندارم رفتم کافی نت دوباره اددت میکنم خوچملم :-* عروووووووووس خانوم :-*

مهندس خاکی

سلام الهام حالت خوبه؟ مرسی از اینکه در پستت آزادی منو تبریک گفتی. هر وقت عطر بهار نارنج می شنوم یاد تو و یاسی میفتم.راستی تو مال کدوم شهر از شمال هستی؟ راستی این romanza از دوستان نتی ات بود که اومده خواستگاری؟ وای من دوستان نتی ام مثل خواهر برادرهام می مونن. خجالت می کشم از این کارها بکنم [خجالت] راستی این همه بعد مسافت مشکل نیست. یعنی تو باید بری به شهر romanza ؟ پس خانواده پدریت چی میشه؟ به این راحتی می تونی دل بکنی؟ پیانو هم شد مهریه؟ بابا می گفتی برابر وزنم طلا بده . ای چه دختر قانعی هستی؟ خواهر ماهر نداری مثل خودت قانع باشه؟[نیشخند] ولی گذشته از شوخی بهت تبریک میگم دوست عزیزم. ایشالله کنار هم خوشبخت بشین. راستی سن خودت و romanza چقدره؟ کار romanza چیه؟ تحصیلات خودت و romanza چقدره؟ من بیشتر خوشحالم کنار دوستانم هستم[بغل] خوشحالم که بودن من دوستانم را شاد می کنه. مرسی.

یاسی

سلام الهام جان خیلی خوشحالم که این روزهای شاد تو رو دارم می خونم.قسما اول رو که نوشتی همون شب اومدم وخوندم منتها فرصت کامنتیدن نبود...نشد بیام تا حالا واقعا خوشحالم دیگه تو هم مثل مجید یاد گرفتی سریالی نوشتن رو انگار....[چشمک] مهریه ات برام خیلی جالب بود! خب به سلامتی و میمنت ...ایشالله هر چه زودتر رسمی و محضریش کنید.راستی تو چند سالته که 7 سال از آشناییتون گذشته!؟!!! من که فکر نمیکن اون شب مشکلی برای عقد کردن باشه.حتی اگه شب قدر باشه. منتظر بقیه ماجرا می مونیم[گل][قلب][ماچ]

عسلی و آقای همسر

سلام دوستمممممممممممممم الهيييييييييييييييييييييييييييييي[بغل][قلب][ماچ] تبريك خانومييييي .. تبرييييييككككككككككككك[هورا][بغل] اميدوارم سالهاي سال عاشقانه كنار هم زندگي كنين[قلب][گل] چه خانواده همسره با فهم و شعوري .. خيلي خوشم اومد .. مباركت باشه عزيزم روزهات نارنجي عروس خانووووم شادباشي

نیکو

سلام دوباره وای چه خرس خوشملی [ماچ]مبارکت باشه میگم این مجیدم سوال بارونت کرده ها!!این چند وقته و پرسش و پاسخ ها حسابی روش اثر گذاشته!![نیشخند] راستی مهریه ات خواست خودت بود؟؟بابا اینا مخالف نبودن؟ میبینم که دل پدر شوهرت رو از حالا بردی[چشمک] همیشه به شادی خانومی دور هم جمع شید[گل]میلینکمت با اجازه

نیکو

می گما مگه نامزدت خراسانی نیس ؟؟بابا مهرت رو زعفرون میذاشتی[نیشخند]100 کیلو[پلک]