بارون بارون

دوشنبه است ساعت ١١:١٢ شب.از پشت پنجره آشپزخونه آسمون رو تماشا میکنم.

ساعت١١:٠٠ شب روی صفحه تلویزیون برنامه هواشناسی نوشته ٣شنبه ٢٣آذر  گرگان

١١درجه و تصویر ابری که قطره های بارون ازش میچکه کنارش کشیده شده.

مامان_ امشب که آسمون پر از ستاره است فکر نمی کنم بارون بیاد.

بعد از حرف مامانم توو ذهنم تصویر ستاره های آسمون نقش بست چون منم امشب

آسمون رو پر از ستاره دیده بودم.پس توو دلم حرف مامانو تایید کردم

 

ساعت١١:١١ شب طبق عادت همیشگی میرم سمت آشپزخونه و پنجره اش.آسمونو

نگاه میکنم میبینم خبری نیست.چشممو تنگتر میکنم تا دقیقتر ببینم . نه ، بازم خبری

نیست.آسمون ستاره نداره! حیاطو نگاه میکنم(چراغ حیاط روشنه پس روو زمین هم

روشنه) چند ثانیه مکث میکنم . . . _ بارون بارون

نمی دونم چند ثانیه طول میکشه هممون بریم روو ایوون... صدای دلنشین بارون، عطر

خاک بارون خورده، تصویر قطره های بارون توو مسیر نور چراغ برق. . . خداروشکر

/ 6 نظر / 8 بازدید
یاسی

سلام الهام جان وایمن چقدر از پستهات عقب بودم.ولی خوبیش این بود که همشو یه جا خوندم و اینجوری بیشتر حال میده. صندلی داغ برام بهتر از بقیه بود.اما اون پست آخر که از دلتنگیهای وقت خداحافظی نوشته بودی آخی چقدر دلم گرفت.حق دارید و امیدوارم هر چه زودتر این فاصله ها تموم بشه و برای همیشه کنار هم باشید. خلاصه پستی که برای عقد مجید نوشتی رو هم تونسنتم بخونم.آفرین به تو دوست بامعرفت که دوستانت رو فراموش نمیکنی. من خیلی موسیقی رو دوست دارم.اما خودم هیچی بلد نیستم بزنم.خوش به حالت. این هم همین چند دقیقه پیش بارونی شد.در حالی که قبلش ستاره ها داشتن قبلش چشمک میزدند و بهمون میخونیدن کهمنتظر بارون نباشیم.خداروشکر راستی دلیل انتخاب اسم وبلاگت رو خیلی دلم میخواست بدونم. امیدوارم همه روزهایعمرت سرشار از خوشی و شادکامی در کنار عزیزانت باشه. التماس دعا

آلما

پس بالاخره اونجا هم بارون اومد. [لبخند] چه خوب. چه حس زیبایی حالا این بارونش اونقدری هست که به داد جنگلا هم برسه؟

یارا

خداروشکر.. مرسی.. گرچه ساکتم.. ولی به یادتم.. [گل]

فرشته بیکار

همیشه از تماشای بارون لذت بردم . ولی دیشب نشد که ببینمش .

نگین

سلام گلم خوبی؟ ا پ م ا پ م بدو بیااااااااااااااااااا[ماچ][گل]