شور عشاق
 
رنگ رنگ رنگ رنگ
نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٦ بهمن ۱۳۸۸ توسط (عشاق) | پيام هاي شما ()

مرسی از نظراتتون واسه رنگ اتاقم.فکر میکنم فقط تربچه جون درست

حدس زد که هر دیوارو ١رنگ میخوام بکنم البته مانیا هم گفت رنگارنگ ولی

 متوجه نشدم منظورشو. چند تا از دوستان هم تونالیته از ١رنگ رو پیشنهاد

کردن .خیلیا هم گفتن چون دخملی صورتی خوبه.آبی و یاسی و سبز طرفدار

زیاد داشت.اسب سفید هم رنگهای خنثی پیشنهاد کرده بود

سفید .سیاه .خاکستری.

اول باید توضیح بدم که چرا خواستم رنگارنگ باشه اتاقم: مهمترین دلیلش این

بود که دلم میخواست رنگ دیوار اتاقم کاملا شاد و سرزنده باشه و کلی انرژی

 + بهم منتقل بشه

رنگهایی که استفاده کردم:١.صورتی پررنگ ٢.صورتی کمرنگ ٣.سبز ۴.سبز کمرنگ

بیشتر از همه سبز کمرنگ به دلم نشست (سبزش به زرد نزدیکتره تا به آبی و با سبز تیره تره فرق داره رنگش.یعنی به اون سبز ،بیشتر زرد و سفید اضافه کردم)

اینم ١نمونه از پالت رنگای اتاقم (ولی خب اون رنگی که رو دیوار هست رو نتونستم دقیق در بیارم.توی عکسا هم کدر نشون میده)

پیکس آپ

بقیه عکسهارو ادامه مطلب میذارم



ادامه مطلب...
رنگ رنگ
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۸ توسط (عشاق) | پيام هاي شما ()

سلام سلامHello

به قول مانیا سوسک شه کسی که فکر کنه من نقاش آوردم واسه رنگ امیزیه

اتاقمnerdylaff.gif : 23 par 29 pixels.خب چی کار میکردم؟! از قدیم گفتن هر کسی را بهر کاری ساختن...

گاو نر و اینا

اندر احوالات الهام توی هفته گذشته و این هفته : از شنبه ٣بهمن کم کم

شروع کردم به جمع کردن وسایل اتاقم چون قصد داشتم فِـــنگ شویی کنم و

خیلی از وسایلو حذف کنم مجبور بودم زیاد وقت بذارم هرچیزیو که میخواستم

حذف کنم کلی نگاش میکردم و تجدید خاطره و این رمانتیک بازیاflirtyeyess3.gif : 25 par 45 pixels.(اخه من

هرچی توو اتاقم هست رو دوسشون دارم انگار به جونم بنده)

خلاصه ١،٢ و ٣شنبه کاری نکردم چون تایمم پُره .از ۴شنبه کار طاقت فرسا شروع شدsmileyknight3.gif : 105 par 77 pixels.

چشمتون روز بد نبینه فکر کنم اندازه ١خونه اساس*داشتم که هم توی راهرو

هم پذیرایی رو پُر کرده بود.مجبور شدیم موکت رو هم برداریم.داداشم مشغول

 بتونه کاری (به طور کاملا ناشیانه )بود من هم وسایل رو جابه جا میکردمو

مشغول کنده کاری رو دیوار شدمdigginsmile.gif : 118 par 44 pixels.

میدونم اصلا تعجب نمیکنین چون دیگه عادت کردین به کارای عجیب غریب من

با مـُغار مشغول کندهکاری شدم به اندازه یه ١آیینه کوچیک و چندتا سنگ توو دیوار کار بذارم.

موقع رنگ درست کردن کلی بدبختی کشیدم اخه اون رنگی که دلم میخواست

 در نمیومد یا توی سطل ١رنگ بود رو دیوار رنگش تغییر میکرد(محض اطلاع من

هنرستان رشته ام نقاشی بود) خلاصه کلی بدبختی کشیدیم واسه

 این رنگ .

به کسی توصیه نمیکنم حتی برای کسب تجربه این کارو بکنه چون خیلی کار

سخت و انرژی گیری هست. داداشم هم هی از زیر کار در میرفت و من هی

حرص میخوردم dontgosmiley.gif : 59 par 32 pixels.اخه میخواستم زودتر تموم بشه و از آوارگی در بیام.

 اونجاهایی که دستم میرسید خودم رنگ کردم و جاهایی هم میرفتم روی

صندلی .ولی ازونجا که ترس از ارتفاع دارمhangin.gif : 86 par 69 pixels. نمیتونستم برم روی

 نردبان واسه رنگ کردن قسمتایی که دستم بهش نمیرسید

هر چند ساعت از اتاق میومدم بیرون با قیافه ای خسته و رنجور هی هم غــُر

 میزدم که داداشم کمک نمیکنه۴شنبه گذشت ۵شنبه هم همین

بساط بود ولی خیلی لذت بخش بود وقتی تنها مینشستم و دیوارو رنگ

میکردمو آهنگ گوش میکردمو میخوندم ولی وقتی به این فکر میکردم که

اینطوری خیلی طول میکشه کلی غصه ام میشد. بابام دید که اینطوریه

زنگ زد به آقای نقاش(این آقای نقاش از آشناهامونه .یه طورایی نقاش خونوادگیمون

میشه) آقای نقاش هم ازونجا که توی آژانس هم کار میکنه گفت ٢ساعت دیگه

 میام اتاقو ببینم.

عصر اومد.تا برسه به اتاق من کلی بقیه درو دیوارا که قبلا خودش رنگ زده بودو معاینه کردsherlocksmile.gif : 52 par 40 pixels..اومدم تو اتاقم این شکلی شدspeechless.gif : 22 par 24 pixels.

اونقسمتایی که با اسپری رنگ کرده بودمو که دید گفت: میخواستی شعار

بنویسی؟laugh2.gif : 19 par 20 pixels. و طبق عادت همیشگی شروع کرد به گفتن اینکه این کار شما

نیست و ازین حرفا منم مثل ١دختر خوب و مودب هی ابراز ندامت میکردم. وقتی که بهش گفتم چه رنگایی میخوام یکم توو فکر فرو رفت ولی

تعجب نکرد(خب طبیعیه دیگه وقتی دید من چه بلاهایی روو دیوار پیاده کردم تعجب هم نداره دیگه )

از قبل همه رنگارو خریده بودم و قرار شد فردا صبح یعنی جمعه بیاد. فقط

واسه رنگ سقف سیلر کیلر بیاره(سقف اتاقم چوبه ) فقط گفت امشب ١دست

اونقسمتایی که اسپری زدی رنگ کن چون رنگ اسپری روغنیه و رنگی که ما

داریم میزنیم پلاستیکه و نمی پوشونه رنگ زیری رو.

من هم که دستم حسابی گرم شده بود ٢دست رنگ کردم

جمعه ساعت ٨صبح اومد من هم چون هنوز خوابم میومد بلند نشدم ولی

 همش داشتم به این فکر میکردم نکنه بره اونقسمت از دیوارو که کنده کاری کردم  پُر کنه

شنیدم مامانم به آقای نقاش گفت اول صبحانه بخور بعد کار کن خیالم راحت شد

ولی زهی خیال باطل باز صدای مامانمو شنیدم که داش به آقای نقاش میگفت

که :نههههه اونجارو پر نکن میخواد آینه بذاره و اینا آقای نقاش هم به شوخی

گفت پس ترکهای دیوارم دست نزنم شاید مدل باشه

خلاصه که بیدار شدمو آقای نقاش مشغول نقاشی من هم مشغول کوزت بازی.

(پرده اتاقمو شستم.بس طاقت فرسا بود عظیــــــم) بیرون آفتابی بود ولی یکم سرد بود وگرنه موکت و قالیچه رو هم شامپو فرش میزدم.

آقای نقاش کارش ساعت ۴بعداز ظهر تموم شد.منم خوشحالو خندان

(اتاقم تا به حال نقاش به خودش ندیده بود واسه همین کلی خط خطی و هنرنمایی رو دیوار بود.مثلا همین اواخر ١قسمت دیوار یادگاری نوشته بودم(مثل این غربتیا) ولی الان دلم نمیاد حتی سوزن به دیوار بزنم)

ادامه دارد

*اساس = اثاث

نظر شما چیه؟
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ٥ بهمن ۱۳۸۸ توسط (عشاق) | پيام هاي شما ()

سلامmorningsong.gif : 129 par 78 pixels.

یکی از دوستان توی کامنت پست قبل ١جمله گفت و نظرشو راجع به اینکه من

اتاقمو میخوام چه رنگی کنم. به نظرم جالب اومد

 

نطر شما چیه راجع به اینکه من می خوام اتاقمو چه رنگی کنم؟thankyou.gif : 48 par 41 pixels.

 

الهام (عشاق): هر وقت  رنگ آمیزیه اتاقم تموم شد توی پست جداگانه هم نظر 

شما رو می نویسم هم عکس میذارم

امروز . . .
نوشته شده در تاريخ شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۸ توسط (عشاق) | پيام هاي شما ()

اگه بدونین من امروز چه کار طاقت فرسایی می کردم jokersmile.gif : 74 par 45 pixels.هنوز تموم

نشده ١پروژه چند روزه است

عجله نکنید بهتون می گم

چند روزی میشه که تصمیم گرفتم دیوارای اتاقمو رنگ کنم البته به کمک

داداشم .بگو خــُب.

خب تا اینجاش که اتفاق خاصی نیست ظاهرا ١تصمیمیه واسه تنوع و این حرفا. coloreyes.gif : 44 par 39 pixels.

ولی خب شما نمی دونید دیوار اتاق من چه شکلیه که. میدونین؟ نمیدونین!

براتون عکس میذارم تا شما هم درک کنین عمق فاجعه رو

 

پیکس آپ

بقیه عکسارو ادامه مطلب میذارم

کار امروز من این بود که هرچیزی که به دیوار آویزون یا وصل بود رو ازش جدا

کنم . runaround.gif : 45 par 29 pixels.اشتباه نکن این همه ماجرا نیست بعد از دیوارا و میخها و

پونزهاش که داداشم زحمت کشیدو میخهارو با دیوار در آورد، من مشغول

جمع و جور کردن بقیه وسایلم که بیشترش کتاب بود شدم حالا جا به جا کردن

 و انتقالش به جای دیگه بماند.انقدر خسته شدم که نصف کتابام موند .که اونم

گذاشتم واسه روزی که بقیه وسایل اتاقم رو که می خوام جا به جا کنم.پس

 هفته ای بس پر هیجان خواهم داشتGun Touting

الهام(عشاق): خلاصه نوشتم تا خسته نشید



ادامه مطلب...
فاصله ها ...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۸ توسط (عشاق) | پيام هاي شما ()

 دقت کردی ؟!هر روز که می گذره فاصلمون بیشتر میشه

نقشه رو نگاه کردی؟

امروز داشتم به نقشه نگاه می کردم. خیلی دوره خیلی دور.

دور از من  دور از تو!

این رو هم به فال نیک می گیرم.

 

پیکس آپ

الهام (عشاق) : چرا بعضی وقتا مشورت نمی کنی؟!

درباره وبلاگ

آمده ایم زندگی را بیاموزیم و زیباییش را حس کنیم با تمام وجود... ما زنده ایم چون بیداریم, ما زنده ایم چون میخوابیم و رستگار و سعادتمندیم زیرا هنوز بر گستره’ ویرانه های وجودمان پانشینی برای گنجشک عشق باقی گذاشته ایم...
oshagh_baran@yahoo.com
آخرين مطالب
رنگ رنگ رنگ رنگ
رنگ رنگ
نظر شما چیه؟
امروز . . .
فاصله ها ...
سیب گلو؟!
جای خالیه تو
زیبا و گرانقیمتترین گلدان دنیا
ماه ٍ تـنهــا
سلام زمستون
آرشيو
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
تیر ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
دوستان
یک وبلاگ
یاقوت کبود...کمند و آزاش
یارا موزیک
هفت اقلیم
من و تئاتر
مسیح من, مسیح تو... مین
ماهنامه هنر موسیقی
گزارشهای مجتبی
گروه تئاتر پرگار
کلبه عشق
کاکتوس کوچولو...سمیرا
قشنگترین اشتباه
فرهنگستان هنر
فرشته بیکار
عاشق دلباخته
طعم حاشیه...احسان ولی زاده
شهرزاد قصه گو
شعر شعر شعر(فاطی)
شب طوفانی
سوره مهر
ساز خدا
ریزه میزه
رویای صدا(سپیده آذرمی)
رهگذار عمر
دل آواز
دفتر عشق...مهدی
دانلود کتاب
خرید اینترنتی کتاب
خانه هنرمندان
خانه موسیقی
حصار سکوت...یاسی
چرند و پرند... مین و آتشک
پرواز در آسمان هنر با حامد سنتور
بی قرار... مهدی
به زیباترین پاداش صبوریم
این تریبون من است- مجید شر...
ایران تئاتر
آوای شیدا
انسانم آرزوست
الهام کاشونی
آشناییه آبانی
آشنای غریب...!!
اسب سفید بالدار...فریناز
اراذل وارد میشوند
40تیکه
زندگانی شریف...حمیدرضا
خاطرات مموشی و پیشی جونش
بمان برای من بمان...گلابی و گلابتون
عسلی و آقای همسر
شکلک
مالزی نشین...مانیا
خاطرات تربچه و پیازچه
دختر 20ساله
روزهای خوب بارونی
اسب سفید رویاها
یک جفت کفتر چاهی
بهترین رمانهای عاشقانه ایرانی.ملینا


Get your own Digital Clock

Blog Skin