شور عشاق

این روزهای آخر سال انگار همه چی روو دوره تنده و همیشه بدو بدو داریم تا سال تحویل

بشه.انگار همینکه سال تحویل میشه و اون صدای شلیک توپ و اون آهنگ نوروزی رو

میشنویم خیالمون راحت میشه.من هم چون تولدم  اول فروردینه بدو بدو هام بیشتر از

بقیه س.ولی امسال تصمیم گرفتم زیاد شلوغش نکنم و یکم به خودم استراحت بدم.

لحظه سال تحویل و روز تولدم رومانزا کنارم نیس.چون من شمالم و اون 2شیفت شرکت

می مونه.نمی دونم چرا هیچوقت درست برنامه ریزی نمی کنه با اینکه میدونه من به این

مناسبتها خیلی اهمیت میدم طوری با همکاراش هماهنگ کرده واسه اضافه کار و

مرخصی که نمی تونه پیشم باشه.البته اینا همه بخاطر اینه که 7 فروردین عروسیه

خواهر شوهره .وگرنه قبل سال تحویل میومدیم شمال و من می موندم.حالا که برنامه

عروسی هم داریم مجبور شدیم توو اسفند بیام شمال و چند روز اول باشم و واسه

عروسی برگردیم.با این حال هیچکاری نه واسه عروسی کردم نه واسه عید.حس خرید

هم ندارم.فقط خیلی هنر کردم امروز نشسم با اعمال شاقه وسایل 7سین تزیین

کردم.آخه همه وسایلم نیشابوره و حتی یه وجب روبان هم اینجا ندارم.خلاصه که با هر

چیزی که دور و برم پیدا میشد بالاخره وسایلو تزیین کردمو قراره فردا شب سفرمو بچینم

تا 4شنبه مجبور نباشم تا لحظه سال تحویل بدو بدو کنم

برای همه شما دوستان نازنینم سال پر از شادی آرزو می کنم.امیدوارم سال 91 رو با شادی و خوشبختی پشت سر گذاشته باشین و سال 92 بهتر و بهتر از سالهای قبل براتون باشه.

پیشاپیش سال نو مبارک

نوشته شده در دوشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩۱ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ توسط (عشاق) نظرات () |

نمی دونم توو پست قبل چی نوشتم که بعد از کمتر از 24 ساعت 8کامنت داشتم که به نوبه ی خودش بی سابقه بود.حالا فکر نکنین این کامنتا از طرف دوستان بوده ها.نه!همش کامنتای تبلیغاتی بود کلافه

هر چی هم به پستم نگاه میکنم نمی بینم چی تووش بوده که همچین کامنتایی رو جذب کردهابله.خلاصه کلی ازین موضوع خندیدم.نیشخندخوبیش اینه که پستم بی کامنت نمونداز خود راضی

ازونجا که از کامنتای تبلیغاتی بیزارم همه رو به دیار باقیه کامنتای بی محتوا فرستادمعینک

نوشته شده در یکشنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩۱ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ توسط (عشاق) نظرات () |

خب من هم رکورد شکوندم واسه آپ نکردن اینجا...خیلی ممنون تشویق لازم نیس آخه میدونین ریا میشهنیشخند توو این چند ماه خیلی اومدم اینجا تا چیزی بنویسم یا حداقل عکسی بذارم ولی نمی دونم یه چیزی مانعم میشد.انگار همینکه می دیدم شما ها هستین و وباتونو آپ میکنین خیالم راحت میشد.

الانم بعد از نود و بوقی اومدم  این تار عنکبوتای در و دیوار وبلاگمو پاک کنم.آخه خدای نکرده بهار اومده و همه مشغول خرید و خونه تکونی ان.هوا اینروزا حسابی بهاریه .بیابون جلوی خونه هم سبز شده طفلک.فک کنم یواش یواش درختا هم شکوفه بارون بشن.امیدوارم دلای هممون هم بهاری باشه

نوشته شده در شنبه ٢۱ بهمن ۱۳٩۱ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ توسط (عشاق) نظرات () |

بهار امسال برای ما (من و رومانزا) بهار رنگین کمونی بود.

برای اولین بار رنگین کمونی دیدم که کمونش کامل بود.همیشه وقتی این

منظره زیبا و رنگی رو میدیدم  یا سرش نبود یا وسطش یا دنباله شنیشخند نه اینکه

نبوده باشه ها.. نه.. حتما بوده ولی توو دیده من نبوده یا پشت کوهی درختی

چیزی قایم میشده.وقتی واسه اولین بار این منظره رو کامل دیدم توو جاده

بودیم توو کویر... بیشترین هیجانش وقتی بود که مثل توو قصه ها و رویاها از

زیر این کمان زیبا و رنگارنگ رد شدیم انقدر دوست داشتنی بود که 2تا چشم

داشتم چنتا دیگه هم قرض کردم و با تمام وجودم اون لحظه هارو بلعیدم


دو دفعه دیگه هم وقتی خونه بودیم از پشت پنجره رنگین کمون زیبا رو دیدیم

واسه همین بهار امسال برای ما بهار رنگین کمونی بود و لذت بخشقلب


این عکس رو از پشت پنجره اتاقمون گرفتم واسه همین زیاد کیفیت نداره اوهعینک

نوشته شده در جمعه ٧ مهر ۱۳٩۱ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ توسط (عشاق) نظرات () |

 

سیب میوه ی بهشته هر کی ندونه زشتهنیشخند

 

یا ما در بهشت هستیم یا بهشت به زمین تبعید شده ...

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ٥ مهر ۱۳٩۱ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ توسط (عشاق) نظرات () |

امشب آخرین شب از اقامت منو رومانزا توو شهر ساحلی و زیبای محمودآباده.الان هم روی

بالکن نشستم و از هوای مطبوع و صدای دلنشین امواج دریا لذت میبرم

جای همه دوستان خالی

 

این هم یه زاویه از نمای دریا از بالکن محل اقامتمون

نوشته شده در یکشنبه ٥ شهریور ۱۳٩۱ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ توسط (عشاق) نظرات () |

چمدون و وسایل سفر رو آماده کردم  و مثل هر بار رفتن به  شمال کل خونه رو تمیز و مرتب کردم.قراره صبح زود راه بیفتیم و فردا شب رو خونمون باشیم و جمعه صبح حرکت به سوی محمودآباد.اینطوری خیلی بهتره چون از نیشابور تا محمودآباد راه طولانیه و همش باید توو جاده باشی و خسته و کوفته برسی به مقصد.خوش به حال مانیشخند 

نمیدونم دوباره کی آپ میکنم.اگه چند روزی ننوشتم بدونین که من باز شمالماز خود راضیاگه بتونم  از هتل یا خونمون آپ میکنم

از زهره عزیزم هم تشکر میکنم بخاطر معرفی سایت راه یابیبغل

نوشته شده در چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳٩۱ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ توسط (عشاق) نظرات () |