مرسی از نظراتتون واسه رنگ اتاقم
.فکر میکنم فقط تربچه جون درست
حدس زد که هر دیوارو ١رنگ میخوام بکنم البته مانیا هم گفت رنگارنگ
ولی
متوجه نشدم منظورشو. چند تا از دوستان هم تونالیته از ١رنگ رو پیشنهاد
کردن .خیلیا هم گفتن چون دخملی صورتی خوبه.آبی و یاسی و سبز طرفدار
زیاد داشت.اسب سفید هم رنگهای خنثی پیشنهاد کرده بود
سفید .سیاه .خاکستری.
اول باید توضیح بدم که چرا خواستم رنگارنگ باشه اتاقم: مهمترین دلیلش این
بود که دلم میخواست رنگ دیوار اتاقم کاملا شاد و سرزنده باشه و کلی انرژی
+ بهم منتقل بشه![]()
رنگهایی که استفاده کردم:١.صورتی پررنگ ٢.صورتی کمرنگ ٣.سبز ۴.سبز کمرنگ
بیشتر از همه سبز کمرنگ به دلم نشست (سبزش به زرد نزدیکتره تا به آبی و با سبز تیره تره فرق داره رنگش.یعنی به اون سبز ،بیشتر زرد و سفید اضافه کردم)
اینم ١نمونه از پالت رنگای اتاقم (ولی خب اون رنگی که رو دیوار هست رو نتونستم دقیق در بیارم.توی عکسا هم کدر نشون میده)
بقیه عکسهارو ادامه مطلب میذارم
سلام سلام![]()
به قول مانیا سوسک شه کسی که فکر کنه من نقاش آوردم واسه رنگ امیزیه
اتاقم
خب چی کار میکردم؟! از قدیم گفتن هر کسی را بهر کاری ساختن...
گاو نر و اینا
اندر احوالات الهام توی هفته گذشته و این هفته : از شنبه ٣بهمن کم کم
شروع کردم به جمع کردن وسایل اتاقم چون قصد داشتم فِـــنگ شویی کنم و
خیلی از وسایلو حذف کنم مجبور بودم زیاد وقت بذارم هرچیزیو که میخواستم
حذف کنم کلی نگاش میکردم و تجدید خاطره و این رمانتیک بازیا
(اخه من
هرچی توو اتاقم هست رو دوسشون دارم انگار به جونم بنده)
خلاصه ١،٢ و ٣شنبه کاری نکردم چون تایمم پُره .از ۴شنبه کار طاقت فرسا شروع شد
چشمتون روز بد نبینه فکر کنم اندازه ١خونه اساس*داشتم که هم توی راهرو
هم پذیرایی رو پُر کرده بود.مجبور شدیم موکت رو هم برداریم.داداشم مشغول
بتونه کاری (به طور کاملا ناشیانه )بود من هم وسایل رو جابه جا میکردمو
مشغول کنده کاری رو دیوار شدم![]()
میدونم اصلا تعجب نمیکنین چون دیگه عادت کردین به کارای عجیب غریب من
با مـُغار مشغول کندهکاری شدم به اندازه یه ١آیینه کوچیک و چندتا سنگ توو دیوار کار بذارم.
موقع رنگ درست کردن کلی بدبختی کشیدم اخه اون رنگی که دلم میخواست
در نمیومد یا توی سطل ١رنگ بود رو دیوار رنگش تغییر میکرد(محض اطلاع من
هنرستان رشته ام نقاشی بود
) خلاصه کلی بدبختی کشیدیم واسه
این رنگ .
به کسی توصیه نمیکنم حتی برای کسب تجربه این کارو بکنه چون خیلی کار
سخت و انرژی گیری هست. داداشم هم هی از زیر کار در میرفت و من هی
حرص میخوردم
اخه میخواستم زودتر تموم بشه و از آوارگی در بیام.
اونجاهایی که دستم میرسید خودم رنگ کردم و جاهایی هم میرفتم روی
صندلی .ولی ازونجا که ترس از ارتفاع دارم
نمیتونستم برم روی
نردبان واسه رنگ کردن قسمتایی که دستم بهش نمیرسید
هر چند ساعت از اتاق میومدم بیرون با قیافه ای خسته و رنجور هی هم غــُر
میزدم که داداشم کمک نمیکنه
۴شنبه گذشت ۵شنبه هم همین
بساط بود ولی خیلی لذت بخش بود وقتی تنها مینشستم و دیوارو رنگ
میکردمو آهنگ گوش میکردمو میخوندم
ولی وقتی به این فکر میکردم که
اینطوری خیلی طول میکشه کلی غصه ام میشد
. بابام دید که اینطوریه
زنگ زد به آقای نقاش(این آقای نقاش از آشناهامونه .یه طورایی نقاش خونوادگیمون
میشه) آقای نقاش هم ازونجا که توی آژانس هم کار میکنه گفت ٢ساعت دیگه
میام اتاقو ببینم.
عصر اومد.تا برسه به اتاق من کلی بقیه درو دیوارا که قبلا خودش رنگ زده بودو معاینه کرد
.اومدم تو اتاقم این شکلی شد![]()
اونقسمتایی که با اسپری رنگ کرده بودمو که دید گفت: میخواستی شعار
بنویسی؟
و طبق عادت همیشگی شروع کرد به گفتن اینکه این کار شما
نیست و ازین حرفا منم مثل ١دختر خوب و مودب هی ابراز ندامت میکردم. 
وقتی که بهش گفتم چه رنگایی میخوام یکم توو فکر فرو رفت ولی
تعجب نکرد(خب طبیعیه دیگه وقتی دید من چه بلاهایی روو دیوار پیاده کردم تعجب هم نداره دیگه )
از قبل همه رنگارو خریده بودم و قرار شد فردا صبح یعنی جمعه بیاد. فقط
واسه رنگ سقف سیلر کیلر بیاره(سقف اتاقم چوبه ) فقط گفت امشب ١دست
اونقسمتایی که اسپری زدی رنگ کن چون رنگ اسپری روغنیه و رنگی که ما
داریم میزنیم پلاستیکه و نمی پوشونه رنگ زیری رو.
من هم که دستم حسابی گرم شده بود ٢دست رنگ کردم
جمعه ساعت ٨صبح اومد من هم چون هنوز خوابم میومد بلند نشدم ولی
همش داشتم به این فکر میکردم نکنه بره اونقسمت از دیوارو که کنده کاری کردم پُر کنه
شنیدم مامانم به آقای نقاش گفت اول صبحانه بخور بعد کار کن خیالم راحت شد
ولی زهی خیال باطل باز صدای مامانمو شنیدم که داش به آقای نقاش میگفت
که :نههههه اونجارو پر نکن میخواد آینه بذاره و اینا آقای نقاش هم به شوخی
گفت پس ترکهای دیوارم دست نزنم شاید مدل باشه
خلاصه که بیدار شدمو آقای نقاش مشغول نقاشی من هم مشغول کوزت بازی.
(پرده اتاقمو شستم.بس طاقت فرسا بود عظیــــــم
) بیرون آفتابی بود ولی یکم سرد بود وگرنه موکت و قالیچه رو هم شامپو فرش میزدم.
آقای نقاش کارش ساعت ۴بعداز ظهر تموم شد.منم خوشحالو خندان
(اتاقم تا به حال نقاش به خودش ندیده بود واسه همین کلی خط خطی و هنرنمایی رو دیوار بود.مثلا همین اواخر ١قسمت دیوار یادگاری نوشته بودم(مثل این غربتیا) ولی الان دلم نمیاد حتی سوزن به دیوار بزنم)
ادامه دارد
*اساس = اثاث
سلام
یکی از دوستان توی کامنت پست قبل ١جمله گفت و نظرشو راجع به اینکه من
اتاقمو میخوام چه رنگی کنم. به نظرم جالب اومد ![]()
نطر شما چیه راجع به اینکه من می خوام اتاقمو چه رنگی کنم؟![]()
الهام (عشاق): هر وقت رنگ آمیزیه اتاقم تموم شد توی پست جداگانه هم نظر
شما رو می نویسم هم عکس میذارم
اگه بدونین من امروز چه کار طاقت فرسایی می کردم
هنوز تموم
نشده ١پروژه چند روزه است
عجله نکنید بهتون می گم
چند روزی میشه که تصمیم گرفتم دیوارای اتاقمو رنگ کنم البته به کمک
داداشم
.بگو خــُب.
خب تا اینجاش که اتفاق خاصی نیست ظاهرا ١تصمیمیه واسه تنوع و این حرفا. ![]()
ولی خب شما نمی دونید دیوار اتاق من چه شکلیه که. میدونین؟ نمیدونین!
براتون عکس میذارم تا شما هم درک کنین عمق فاجعه رو
بقیه عکسارو ادامه مطلب میذارم
کار امروز من این بود که هرچیزی که به دیوار آویزون یا وصل بود رو ازش جدا
کنم .
اشتباه نکن این همه ماجرا نیست بعد از دیوارا و میخها و
پونزهاش که داداشم زحمت کشیدو میخهارو با دیوار در آورد
، من مشغول
جمع و جور کردن بقیه وسایلم که بیشترش کتاب بود شدم حالا جا به جا کردن
و انتقالش به جای دیگه بماند.انقدر خسته شدم که نصف کتابام موند .که اونم
گذاشتم واسه روزی که بقیه وسایل اتاقم رو که می خوام جا به جا کنم.پس
هفته ای بس پر هیجان خواهم داشت
الهام(عشاق): خلاصه نوشتم تا خسته نشید
دقت کردی ؟!هر روز که می گذره فاصلمون بیشتر میشه
نقشه رو نگاه کردی؟
امروز داشتم به نقشه نگاه می کردم. خیلی دوره خیلی دور.
دور از من دور از تو!
این رو هم به فال نیک می گیرم.
الهام (عشاق) : چرا بعضی وقتا مشورت نمی کنی؟!